ماامااااامممتااقالهزرند و مأمونيه ، در تاريخ و ادبيات
تحليلي تاريخي و زبان شناختي:
بنويسيم «ماهمنيه» mah – man - ye
محمدعلي چراغي*
اشاره: بحث بر سر معني و مفهوم و پيشينهي تاريخي و زبان شناختي نام «زرند» و «مأمونيه» است. زرند نام منطقهاي در استان مركزيست (به مساحت 278088 هكتار مربع) كه تا ديماه 1381 به عنوان بخش شمالي شهرستان ساوه قلمداد ميشد و در اين تاريخ براساس مصوبهي هيأت وزيران، همراه با بخش خرقان، از شهرستان ساوه منفك شدند و جمعاً شهرستاني را با عنوان «زرنديه» تشكيل دادند. (به مساحت 413135 هكتار مربع)
آن چه مسلم است اين كه واژهي «زرند» به طور يقين، پارسيست و واژهي «مأمونيه» هم ـ اگر چه شكل و شمايل عربي دارد ـ در اصل پارسي بوده است. با اشاره به برخي مستندات و منابع و برخي برداشتها و استنباطهاي زبان شناختي ، به پارسي بودن و پيشينهي تاريخي هر دو نام، اشاره خواهد شد.
2- نام مأمونيه:
«مأمونيه» به دلايلي چند، واژهاي پارسيست:
2ـ1 دليل تاريخي و زبان شناختي
واژهي «مأمونيه» (چنان كه در مقالهي تحقيقي «گويش مأمونيه» مندرج در مجلهي دانشوران زرند، ش 19 ـ 20 ، مجله مهر و آبان 1383 ص 14 آمده است) ، در گويش محلي «مأمنيه» mamnie تلفظ ميشود و به احتمال بسيار و نزديك به يقين، يك واژهي باستاني پارسيست كه پس از اسلام معرب شده يا تطور يافته، شكل عربي گرفته و به «مأمونيه» تغيير شكل داده است.
استنباط ما از واژهي «مأمونيه» با عنايت به قرائن و شواهد، چنين است:
واژه «ماد»** همچون يك پيشوند در آغاز نام برخي از شهرهاي درجه دو و سه، ميآمد. اين واژه پس از اسلام، به «ماه» بدل شده است و در واژهها و نامهايي از جمله «ماه نهاوند» ماه شهر*** ماه نشان، ماهان، ماه دشت ديده ميشود. (حتي ماه كوفه و ماه بصره نيز داريم. اين نكتهاي ست كه دوست ارجمند و فرهيختهام جناب آقاي محمدرضا محمدي، دانشآموختهي ارشد زبان شناسي يادآور شده است و بعضي نكات ديگر) كوفه و بصره در حوزهي قلمرو عيلاميها قرار داشت كه به سلطهي هخامنشيان درآمد.) تحليل زبان شناختي واژهي «مامنيه» ميتواند چنين باشد:
«مامنيه» = مركب از «ما + من + يه» يا «ماه + من + يه» يا «ماد + من + يه» است. «مامنيه» در واقع مركب از «ماد + من + يه» است. «من» شكلي ديگر از «مان» به معني «دودمان» ، «خانمان» خاندان و خانواده است. بنابراين «ماد من» يا «ما من» ميتواند «خاندان ماد» يا «خانوادهي ماد» يا «خانواده»يمنسوب به «ماد» باشد. با اين برداشتها و استنباطها و تحليلها، «يه» در پايان «ما من» ، هم پسوند نسبي و مكاني بايد باشد، يعني « جا و مكان خانوادهي منسوب به ماد»، يا «جاي مادنژادان» يا «مادتباران» يا «جاي نژاد ماديها».
بنابراين «ماد + من + يه» در طول تاريخ به خصوص پس از اسلام، بر اثر كثرت استعمال يا علل ديگر، به صورت «ماهمنيه» mah – man -ye و سپس «مامنيه» mamanie درآمده است. و به مرور، حرف «ميم» دوم، حركت جزم و سكون به خود گرفته و به شكلي درآمده كه اكنون تلفظ ميشود، يعني: «مامنيه»
ظهور واژهي «مأمونيه» به احتمال قوي پس از اسلام در كتب ادبي به وقوع پيوسته و احتمالاً اديبان و عربي نويسان از «مامنيه» mamniye، شكل عربي شدهي «مأمونيه» mamunieh را ساختهاند، و تنها اين شكل از تلفظ در كتابها ميامده است و تلفظ محاورهاي آن همان «مأمنيه» بوده است كه اكنون هم رواج دارد.
در دو سدهي اخير، و احتمالاً از دورهي قاجاريه كه ديوان سالاري و پديدهي اداري به شكل امروز رايج شده و مكاتبات و مراسلات ظهور و رواج يافته، كم كم واژهي « مأمونيه» در ادارات ، سرزبانها افتاده است و چون نام يك نقطهي جمعيتي نسبتاً كم اشتهار بوده، هر گاه به گوش كسي ناآشنا ميخورده، پرسش انگيز جلوه ميكرده است و مخاطب از گوينده، استفسار ميكرده كه: «مأمونيه» يعني چه؟ آيا به «مأمون» عباسي منسوب است؟ پاسخ اين پرسش در بند بعدي داده خواهد شد:
2-2 دلايل سياسي و عقديتي
با عنايت به شيعه بودن مردم منطقهي زرند، قم، سبزوار و بسياري نقاط ديگر، قبل از ظهور صفويه (رواج دهندهي رسمي مذهب شيعه). اگر نام «مأمونيه»، منسوب به «مأمون» خليفهي عباسي بوده باشد كه عامل شهادت امام رضا (ع) بوده است، در طول 1200 سال پس از وي، مردم شيعي، نام مأمون را از روي يك شهر يا روستا يقيناً و يقيناً پاك و ريشه كن ميكردند.
باقي ماندن نام «مامنيه» يا «مأمونيه» بر روي يك نقطهي جمعيتي ـ كه مركز يك بخش بوده ـ در طول 1200 سال و نبود حساسيت در قبال آن، نيز حكايت از آن دارد كه اين نام ربطي به مأمون نداشته است. و بنابراين هيچگاه، هيچكس در طول 1200 سال گذشته، در صدد تغيير يا حذف اين نام برنيامده است؛ در حالي كه مردم شيعهي منطقه شديداً از مأمون نفرت دارند و به امام رضا (ع) عشق و ارادت ميورزند. و از نظر دانش پژوهان و محققان حتي تصور اين معني توهين به تاريخ شيعهي علويست.
q نتيجه
افراد انگشت شماري از مردم منطقه، نظر ميدهند و اصرار دارند كه نام «مأمونيه» ، چون يادآور نام «مأمون» است، عوض شود. افزون بر دلايل عرضه شده، كه اين واژه هيچ ربطي به مأمون ندارد و واژهي پارسي و تغيير شكل يافته است، بايد بيفزاييم كه اولاً: تغيير يك نام و عوض كردن نام يك شهر به دليل تاريخي بودن و داشتن پيشينهي تاريخي و ضبط آن در تواريخ، اصولي نيست. و در صورت عوض شدن نام يك نقطهي شهري، آن شهر بيهويت و بيتاريخ جلوه خواهد كرد.
ثانياً: يونسكو، سازمان علمي فرهنگي وابسته به سازمان ملل، تغيير نام يك شهر يا روستاي قديمي را اصولي نميداند. و به نوعي غير مجاز ميداند. سوم آن كه: تغيير نام يك شهر با افكار عمومي و تعلقات خاطر اهالي آن شهر و هويت آنان مغايرت دارد و در تضاد است.
چهارم: تغيير نام يك شهر ضمن اثرات رواني، هزينههاي اداري فراواني، از جمله دور ريختن مستندات و مدارك چاپ شدهي موجود در ادارات و حذف سربرگهاي ادارات آن شهر را به دنبال خواهد داشت و چاپ مجدد مستندات و سربرگ و كاغذهاي اداري ديگر را موجب خواهد شد.***
***********************************************************************
************************************************************************
مقاله فوق مقاله آقای چراغی در توضیح نام مامونیه وزرند است،که وی و چند نفر دیگر چند سالی است روی آن مانور میدهند،که تنها به نام مامونیه آن که مربوط به تغییر نام شهر ما نیز میباشد،میپردازم.
چکیده مقاله آقای محمدعلی چراغی برای اثبات ایننست که اولا:نام مامونیه عربی نیست ثانیا:پارسی است،ثالثا: نباید نام آن تغییر کند.
نویسنده در همان ابتدای مقاله میگوید:مامنیه یک وازه پارسی است،که بعد اسلام معرب شده،در حالیکه:
۱- مامونیه در هر دو معنی منتسب به مامون عباسی ویا معنی مامن(ایمن) یک واژه بی شبه وکاملاصریح عربی است،از همان ابتدای مقاله امری بدیهی را زیر سوال میبرد.
۲-ایشان به جای پرداختن به واژه اصلی به مانور روی گویش محلی که خود از کلمه اصلی گرته برداری شده میپردازد، وآنرا مبنای کار خود قرار میدهد.
۳- از همه مهمتر اینکه ایشان بدون هیچ دلیلی پیشینه کلمه خود ساخته را به دوران قبل از اسلام میبرد،این یک ادعای بزرگ محسوب میشود،چرا که باید چنین کلمه ای در متون قبل از اسلام که مربوط به دلایل بعدی ایشان میباشد،وجود داشته باشد،اگر ایشان مدعی هستند،لطفا نام آن کتاب ،صفحه وانتشارات آنرا معرفی کنند که ما نیز مستفیض شویم ،چرا که اگر چنین کلمه ای یافت شد که محلی در زرند ویا حتی کشور اشاره داشته سپس میتوان ادعا کرد که احتمال دارد،بعد اسلام این نام محل معرب شده باشد.
۴- ادعای معرب شدن کلمه بعد اسلام علاوه بر وجود کلمه باید وجود فیزیکی این شهر یا روستا را هم توجیه کند،واین تنها زمانی ثابت میشودکه وجود چنین شهری در متون قبل از اسلام اشاره شده،ویا تحقیقات باستانشناسی دقیق عمر شهری ویا مکانی را به صدها ویا بلکه هزاران سال قبل بر آن صحه گذارد،که چنین چیزی در مورد مامونیه به هیچ عنوان وجود ندارد.
بنابراین در همان ابتدا کل فرض بر پایه ای اشتباه بنا شده،و با اینکه دلایل بعدی تنها مغلطه محسوب میشود،ا ما ما نیز به ناچار به بررسی بقیه دلایل بیان شده،میپردازیم.
در قسمت بعد نویسنده میگوید:"کلمه ماد به عنوان پیشوند در ابتدای برخی از شهرهای درجه ۲و۳میامده"مجداد باز هم به زعم آقای چراغی مامنیه ایشان که هنوز حتی نامی شبیه آن در هیچ متن تاریخی وجود ندارد،جزء شهرهای درجه ۲و۳ایران باستان میشود،چرا که اگر این کار نشود،قسمت بعدی فرضیه ناکارآمد میباشد.
مجداد برای درست نشان دادن،فرضیه خود میگوید"بعد اسلام واژه ماد تبدیل به ماه شده بعد نام چند شهر راکه با وازه ماه آغاز میشود را میاوردوسپس نتیجه میگیرد که واژه مامنیه{ که هیچ غرابتی با شهرهای ذکر شده ندارد } هم همین روند را طی کرده.
در مورد نام شهرهایی که ایشان برای اثبات آنچه خودشان تطور لغت مینامند،باید نکاتی را متذکر شد،۱-ماه نشان....نام قبلی آن ماد آباد در استان زنجان که در سال ۱۳۷۵ به ماه نشان نامگذاری شده.
۲-ماهشهر.....نام قبلی آن معشور(ماچول)بوده که در سال۱۳۴۴ به نام ماهشهر تغییر نام یافته.
۳-ماهدشت....نام قبلی آن مردآبادبعد شاهدشت،ودرزمان استان شدن کرج به نام ماهدشت شد.
همانطور که مشاهده میشود،تمام شهرهای نام برده شده،نام قبلی داشته و نام کنونی آنها کاملا جدید ومعاصر میباشد،ونمی توان آنها را به نام شهرهای دوران ایران باستان نسبت داد،اما نویسنده مقاله از آنها برای به عنوان شاهدی بر بودن این نامها قبل از اسلام استفاده کرده است.
در قسمت بعدی نویسنده مقاله می نویسد:(حتي ماه كوفه و ماه بصره نيز داريم. اين نكتهاي ست كه دوست ارجمند و فرهيختهام جناب آقاي محمدرضا محمدي، دانشآموختهي ارشد زبان شناسي يادآور شده است و بعضي نكات ديگر) كوفه و بصره در حوزهي قلمرو عيلاميها قرار داشت كه به سلطهي هخامنشيان درآمد.)
لازم به ذکر است،مطمئنا ماه کوفه وماه بصره وجود دارد که آقای محمدرضا محمدی (دوست نویسنده)نیز بدان اشاره کرده اند،وکسی در آن شک ندارد،اما ارتباط آن با نام مامونیه چیست؟،در حقیقت از دو نام تاریخی برای استفاده در تشریح نظریه خود که از ابتدا با فرضهای اشتباه بناء شده استفاده میشود.
باید در خصوص این دو نام گفت:
اولا: شهربصره بعد اسلام در سال۱۴هجری ساخته شده یکی از نامهای دیگرش خزینه عرب بوده است،همچنین شهر کوفه نیز بعد اسلام و۶ماه بعد شهر بصره ساخته شده است،بنابراین عبارت ماه بصره وماه کوفه نیز عبارتهای ساخته شده بعد اسلام میباشند،و هیچ ارتباطی با نامهای قبل اسلام ندارند.
ثانیا:پس اگر بصره وکوفه شهرهای بعد اسلام باشند چگونه میتوانند،به سلطه هخامنشیان درایند،که بیش ازهزار سال قبل ظهور اسلام بوده اند،شاید منظور نویسنده زمینهای این دو شهر است،که قرار است،هزار سال بعد ساخته شود،که متاسفانه آنهم شامل شواهد نام شهرهای دارای نام ماه در ابتدای آنها نمی شود.
ثالثا:عبارت ماه کوفه برای شهر دینور بکار میرفته،وچون توسط کوفیان فتح شده بوده،بعضا به این نام نیز بکار میرفته،.....همچنین عبارت ماه بصره برای شهر نهاوند بکار میرفته،وعلت آن سرازیر شدن مالیات شهر نهاوند،به بصره بوده(گویا این شهر توسط اهالی بصره فتح شده بوده است.)
همینطور که در مورد نام ماه بصره وماه کوفه نیز مشاهده میکنید،کل این دو نام نیز به دوران بعد اسلام مربوط میشود،و نام قبلی آنها ماد بصره(ماد نهاوند) ویا ماد کوفه(ماد دینور) نبوده ویااما از کجا نویسنده مقاله از آنها برای آوردن شاهدی بر تبدیل شدن نام ماد قبل اسلام به نام ماه بعد اسلام آورده،خود باید پاسخگو باشد.
در قسمت بعد که مهمترین قسمت نتیجه گیری نویسنده برای توجیه نام مامونیه است نویسنده بدون دلایل منطقی در مقدمه یکباره نام پیشنهادی خودرا از آستین جادویی خود بیرون میاورد،ونتیجه میگیرد که نام مامونیه متشکل از۳کلمه "ماد+من+یه" میباشد.که تبدیل به ماه+من +یه شده)ماه منیه،سپس مامنیه وسس به شکل کنونی خود در آمده.
اکنون مشخص میشود،که چرا نویسنده که یا از اطلاعات تاریخی بی بهره است،ویا خوانندگان خود را چنین فرض میکند،چرا از فرضهای بی ربط تاریخی قبل از اسلام وکلمه ماد وماه استفاده میکرده،او با سلاخی یک کلمه کاملا عربی،بدون اینکه توجهی به سایر مولفه های یک تحقیق واقعی ودرست بکند،تنها به فکر به کرسی نشاندن نظر خود که هیچ یک از فرضهای اولیه آن درست نبوده وفرسنگها با واقعیت فاصله داشت میپردازد.
باز هم نویسنده می نویسد:تطور این کلمه در متون ادبی بعد اسلام رخ داده،مامونیه خیالی ایشان که هنوز تکلیفش در ۲۰۰الی ۳۰۰سال پیش معلوم نیست،مجداد صاحب چند هزار سال سابقه تاریخی میشود،بدون اینکه نام حداقل یک کتاب که در آن این تطور نام مامونیه رخ داده باشد برای خواننده کنجکاو خود بیاورد.
مجددا نویسنده فراموش میکند،که در ابتدای نوشته خود مامونیه ۱۴۰۰سال پیش را شهر درجه۲و۳ نامیده،ومامونیه ۱۴۰۰سال بعد را نقطه جمعیتی کم اشتهار مینامد،شاید مامونیه خیالی ایشان مداما در این طول ۱۴۰۰سال آب میرفته است،تا از شهر تبدیل به نقطه شده.
نویسنده در قسمت دلایل سیاسی-عقیدتی میگوید:با عنايت به شيعه بودن مردم منطقهي زرند، قم، سبزوار و بسياري نقاط ديگر، قبل از ظهور صفويه (رواج دهندهي رسمي مذهب شيعه). اگر نام «مأمونيه»، منسوب به «مأمون» خليفهي عباسي بوده باشد كه عامل شهادت امام رضا (ع) بوده است، در طول 1200 سال پس از وي، مردم شيعي، نام مأمون را از روي يك شهر يا روستا يقيناً و يقيناً پاك و ريشه كن ميكردند.
این هم یک ادعای بی دلیل دیگر است،چرا که قم و ری،و شهرهای از خراسان وبرخی از شهرهای دیگر که در تاریخ ثبت شده مراکز تجمع شیعیان در ایران قبل صفوی بوده،اما کسی نام زرند(که منظور ضمنی نویسنده مامونیه میباشد)را در تواریخ به عنوان مرکز شیعه نشین نشنیده،که ایشان در کنارشهرهای شیعه نشین تاریخی آورده.
همچنین تغییر نام یک نقطه کاملا بی اهمیت(اگر فرض رابربودن مامونیه در زمان مذکور بگیریم)در زمانی که ایران در معرض کوران حوادث بزرگ تاریخی بود،ومردم در فقر وتنگدستی،و بیسوادی محض زندگی میکردند،چه اهمیتی داشت،همچنین باید متذکر شد،ایران تا زمان تشکیل سلسه صفویه عملا و قویا کشوری سنی مذهب بوده و از قرن۱۰به بعد بود که شیعه آرام آرام در کشور جان گرفت،یعنی ماکزیمم ۵۰۰سال از آن دوران میگذرد،شروع جنگهای وسیع ایران از آن دوره وبعد اشغال توسط افغانها،سس لشکر کشی های نادر و....وقت را از مردم ودولتها برای رسیدگی به امور فرهنگی و تغییر نام وجا انداختن آن نام در اذهان مردمی که تنها به فکر زنده ماندن بودند گرفته بود.
همچنین تغییر دین ومذهب،به سختی صورت میپذیرد،همانطور که شاه اسماعیل صفوی بدان واقف بود،و میدانست که در ابتدا باید از جان هم مایه گذاشت،و این نشان دهنده این است،که نقاط کم اشتهار چه بسا سالها بر مذهب قبلی خود مانده اند،تا بعد چندین نسل با درک مذهب جدید بدان متمایل گشته اند،برای نمونه حتی در زمان افشاریه نادر نه تنها حساسیتی روی مذهب نداشت،بلکه درصدد آشتی شیعه وسنی برآمد،همچنین حتی مسئله تغییر نام در مورد شهرهای کاملا مشهور اتفاق نیفتاده چه برسد به به نقاط بی اهمیتی (در زمان قدیم)که چون نقطه ای در منطقه ای کم اشتهار بوده،برای مثال:نیشابور،یزدو...حکایت از نامهای بنیانگذاران آن یعنی شاپور ویزدگرد دارد،اگر چنین بود،ابتدا در تغییر نام این شهرهای معروف که همگان آنرا میشناسند،بعد ورود اسلام درنگ انجام نمی شد،ویا توسط مردم مسلمان شده که شور دین جدید را داشتند،ریشه کن میشد،پس میتوان نتیجه گرفت که حساسیت برروی اسامی محلها در دین اسلام وآئین شیعه که مظهر ملاطفت وتعامل بوده اند،نبوده،در غیر اینصورت در زمان استیلای اعراب ومسلمانان بر ایران تمامی نام شهرها عربی میشد،ومی دانیم که برآن قادر بودند،چرا که دینی که تاثیری عمیق براعتقادات گذاشت وزبانش صدها سال زبان علمی کشور شد،وادبیات کشور را تحت تاثیر قرار داد که هنوز هم شاهد آن هستیم ،براحتی میتوانست نام شهرها تغییر دهد،اما انجام نداد، ولزومی در اینکار نمی دیدند.
از سویی نویسنده،میگوید:باقي ماندن نام «مامنيه» يا «مأمونيه» بر روي يك نقطهي جمعيتي ـ كه مركز يك بخش بوده ـ در طول 1200 سال و نبود حساسيت در قبال آن، نيز حكايت از آن دارد كه اين نام ربطي به مأمون نداشته
مجداد نویسنده عدد۱۲۰۰سال راتکرار میکند،وجالبتر از آن اینکه آنرا مرکز بخش هم میداند،خواننده ای که اطلاعی از اوضاع منطقه زرند ندارد،فکر میکند که مامونیه از ۱۲۰۰سال پیش مرکز بخش بوده است،اما حقیقت اینست که مامونیه تنها یک روستای بن بست منطقه بوده ،وتنهابه علت الطفات ویژه
خاندان پهلوی به نقاطی که تسلط بیشتری به زبان فارسی داشتند،در سال ۱۳۴۳صاحب شهرداری شد،سپس مرکز بخش وسایر مزایا گشت،در حالیکه این حق از سایر نقاط مستعد گرفته شد،در حالیکه مامونیه تماما روستایی بود،عنوان شهر را یدک میکشید،تا در آینده تمامی طرحهای توسعه شهری شامل حال این روستاشود،که چنین نیز شد،واکنون ادعای برتری تاریخی و...بر تمامی منطقه میکند.
سپس نویسنده به معنی واژه من ساخته خود پرداخته ومیگوید:
«مامنيه» = مركب از «ما + من + يه» يا «ماه + من + يه» يا «ماد + من + يه» است. «مامنيه» در واقع مركب از «ماد + من + يه» است. «من» شكلي ديگر از «مان» به معني «دودمان» ، «خانمان» خاندان و خانواده است. بنابراين «ماد من» يا «ما من» ميتواند «خاندان ماد» يا «خانوادهي ماد» يا «خانواده»يمنسوب به «ماد» باشد. با اين برداشتها و استنباطها و تحليلها، «يه» در پايان «ما من» ، هم پسوند نسبي و مكاني بايد باشد، يعني « جا و مكان خانوادهي منسوب به ماد»، يا «جاي مادنژادان» يا «مادتباران» يا «جاي نژاد ماديها»
قبل پرداختن به این بخش باید کمی درباره مادها دانست:۱-در آریایی نژاد بودن مادها که قبل هخامنشیان بودند،همه مورخین هم نظر نیستند۲-مادها حکومتی قدرتمند در حوزه ای وسیع داشتند
که شامل مناطق شمال غربی،مرکزی،جنوب غربی وجنوبی کشور وبخشهایی از خاک کشورهای کنونی همسایه ایران میشد۳-آنها سیستم کشورداری ولشکری پرقدرتی داشتند،که امپراطوری هخامنشی با تکیه برآن فرصت وکار سهل تری برای ایجاد وتوسعه سریع امپراطوری خود پیدا کرد.
اکنون با توجه به اطلاعات بسیارچکیده فوق ،به بررسی معنای مورد نظر نویسنده برای نام مامونیه که معنای آنرا "جای نژاد مادی" مینامد میپردازیم.
۱-این بدین معناست که وقتی مامونیه جای نزاد مادی بوده ،بقیه نقاط منطقه نژاد مادی نداشته اند،چرا که زمانی همه به یک نزاد باشند،لزوم و تاکید به نامیدن یک نزاد در همان منطقه نیست،اینگونه نامگذار ی تنها برای جدا کردن یک اقلیت در میان کل جامعه یک شکل بکار میرود برای مثال در اطراف یزد که فارس زبانند،روستایی به نام ترک آباد است،که در قدیم زبانشان ترکی بوده وبه مرور در زبان فارسی مستحیل شده اند،یا عبارت محله اعراب در تهران،یا محله ارامنه و... اما هیچگاه در شهر ریاض که همه عربند،محله اعراب نداریم،یا در ایروان که همه ارمنی اند محله ارمنیها نداریم پس طبق گفته نویسنده میشود استنباط کرد،که نژآد مردم مامونیه با بقیه مردم منطقه زرند وساوه وحتی مناطق وسیعی از استانهای همجوار متفاوت است،و یا مردم این مناطق نژادی غیر از نزاد مادی دارند.
۲- وقتی تامناطق مرکزی ایران را مادها در اختیار داشته اند،که استان مرکزی نیز شامل آن میشود،چرا باید نام یک روستا را در استان زیر مجموعه خود ماد من یه گذاشته شود،که این مطلب به دو گونه(فارغ از منطق و واقعیت) قابل توضیح است:
الف)اینکه مردم مامونیه نژادی از مادها بوده اند،که از حوزه تحت حکومت مادها خارج شده ودر منطقه ای دیگر که غیر نژاد آنها بوده اندبه احیاء فرهنگ مادی خود پرداخته،ونام قوم خود را بر محل زندگی خود نهاده اند.
ب)مردم مامونیه مانند سایر مردم منطقه وبلاد اطراف ماد نژاد بوده،اما بعد سرنگونی حکومت مادها همه به فرهنگ جدید هخامنشیان روی آوردند،وهمه ماد نژاد بودن خود را به بوته فراموشی سپردند،وتنها این مردم مامونیه بودند که به فرهنگ خود وفادار مانده،برای زنده نگاه داشتن یادو تبار نیاکان خود نام محل زندگی اشان را نیز به محل ماد نژادان تغییر دادن،و آنرا ماد من یه نهادند.
همانطور که میبنید،این توضیحات نیز که برای توجیه نامگذاری از سوی خود ما بیان شده،نمی تواند منطقی وبرای خواننده حتی معمولی راضی کننده باشد،چرا که با واقعیات تاریخی کشور از یکسو وبا عقل ومنطق در جنگ است.
نویسنده در انتهای مقاله وارد بحث فرهنگی میشود ومیگوید: اولاً: تغيير يك نام و عوض كردن نام يك شهر به دليل تاريخي بودن و داشتن پيشينهي تاريخي و ضبط آن در تواريخ، اصولي نيست. و در صورت عوض شدن نام يك نقطهي شهري، آن شهر بيهويت و بيتاريخ جلوه خواهد كرد.
ثانياً: يونسكو، سازمان علمي فرهنگي وابسته به سازمان ملل، تغيير نام يك شهر يا روستاي قديمي را اصولي نميداند. و به نوعي غير مجاز ميداند. سوم آن كه: تغيير نام يك شهر با افكار عمومي و تعلقات خاطر اهالي آن شهر و هويت آنان مغايرت دارد و در تضاد است.
چهارم: تغيير نام يك شهر ضمن اثرات رواني، هزينههاي اداري فراواني، از جمله دور ريختن مستندات و مدارك چاپ شدهي موجود در ادارات و حذف سربرگهاي ادارات آن شهر را به دنبال خواهد داشت و چاپ مجدد مستندات و سربرگ و كاغذهاي اداري ديگر را موجب خواهد شد
در اینجا باید از نویسنده مقاله پرسید:اولا: مگر سایر نقاط شهری از جمله:آسیابک،خورشید آباد،امیر آباد،زرند کهنه هویت وتاریخ ندارند،که نامشان به نفع مامونیه مصادره شود،پس نویسنده میداند که گرفتن نام شهر ویا مکانی،باعث بی هویت وبی تاریخ شدن آن مکان میشود،بنابراین آگاهانه به مصادره نام دیگر نقاط اهمیتی نمی دهد.
ثانیا: باید به نویسنده متذکر شد،همانطور که یونسکو تغییر نام را برای مامونیه اصولی نمی داند برای آسیابک،امیر آباد،و...نیز اصولی نمی داند.
ثالثا:همانطور که اذهان عمومی مردم مامونیه از این تغییر نام رنج میبرند،بقیه نقاط نیز دچار همین احساس ناخوشایند میشوند،وچه خوش گفته اند آنچه برای خود نمی پسندی،برای دیگران هم نپسند.
رابعا:هزینه تغییر نام تنها یک بهانه برای توجیه روند نامتعادل است، تغییر نام بروی چند هزار برگه هزینه آنچنانی در برابر هزینه روانی وفرهنگی نیست،حتی بسیاری از ادرات هنوز با کمی تغییر در برگه های عبارت شهر ساوه هنوز هم از آنها استفاده بهینه میکنند،وبرگها میتوانند دهها کاربری دیگر داشته باشند،حتی در داخل وزارتخانه ها بارها فرمها تغییر فرمت میابند،وبرگه های جدید استفاده میشود،وبرگه های قبلی نیز به انحاء مختلف مورد استفاده بهینه قرار میگیرد.
نتیجه:وازه مامونیه بدون شک یک واژه کاملا عربیست،چراکه تمام دلایل تاریخی ،زبانشناختی،و فرهنگی نشانگر این واقعیت است،و غیر از این قلب واقعیت وبی احترامی به فکر و شعور مردم میباشد،همچنین پذیرفتن واقعیت نیز گامی به سوی نور وحقیقت می باشد.
منابع:
۱-فرهنگ عمید
۲-فرهنگ معین
۳-زندگانی شاه عباس اول-نصرالله فلسفی -دانشگاه تهران
۴-تاریخ تشیع در ایران تا طلوع صفوی -رسول جعفریان
۵-تاریخ ماد-میخاایلوویچ دیاکونف-انتشارات علمی وفرهنگی-ص ۱۴۲و۴۸۱و۴۸۲
۶-پادشاهی ماد-اقرار علی یف