دلجویی

پیام زیر از سوی جناب آقای چراغی برای ما ارسال شده،که بعد خواندن آن به پاسخ میپردازیم:

سلام بر جناب آقای« آسیابک شهر ماست » . بنده ی حقیر دوست ندارم، وارد بحث های حقیرانه ای شوم که برای هیچ یک از طرفین سودی ندارد . بنده با بیش از 30 سال همراه قلم بودن و با حدود ده سال کار در فضای مجازی و وبلاگ و وبگاه و بیش از 13 سال پژوهش در باره ی شهرستان زرند و خرقان و و پایه گذاری تشکل هایی با همت دوستان و جست و جو و شناسایی دانش آموختگان و دانشجویان و جوانان مستعدّ و اهل دانش و فرهنگ و شناسایی آنها و حشر و نشر با آنان ، و معرفی آن عزیزان در نشریه ی دانشوران زرند ، و صرف بخش عمده ای از عمر خود ، اینک مورد تهاجم یکی دو نفراز همشهریان ، از جمله شما و روزنامه ی زاویه – که دست به دست هم داده اید و مرا کیسه بوکس خود کرده اید - شده ام . شما دو مدیر محترم دو وبلاگ ، گویا همه ی همّ و غم تان رصد کردن این و آن و «گیر»دادن به نقطه و ویرگول دیگران است و توهین و بی حرمتی و ووو . خودتان می دانید که چه مقدار باید وقت صرف کرد و وبلاگ هارا یکی یکی ، با نام و نشان و تاریخ تأسیس تهیه کرده و در وبلاگ درج کرد؟!. این حاصل همین ده سال کار در فضای مجازی است . شما وقت تان را صرف می کنید که یک صدم نمره غلط بگیرید ، آن هم با توهین و طعنه زدن و وووو . شما اگر معلّم بودید ، هم شاگردان را به خاطر سهو و خطا و قصور و غلط ، آیا تحقیر می کردید ؟ بنده با اینکه تأکید کرده ام که دوستان وبلاگ نویس هویّت خود را معرفی کنند ، روزنامه ی زاویه را که ده ها بار علیه این جانب بی حرمتی ناحق کرده است ،علیرغم آن بی حرمتی غیراخلاقی و علیرغم بی هویت بودنش ، در فهرست وبلاگ ها درج کرده ام . بنده ضمن این که ، کار شما دو نفر را به خدا واگذار کرده ام ؛ اعلام می کنم «از بردن نام وبلاگ آسیابک شهر ماست امتناء » امتناع نکرده ام و هنوز هم بمرور یکی یکی بقیه وبلاگ ها را استخراج می کنم و یکی یکی درج می کنم .و یکسره باید ، شماره های ردیف را اصلاح کنم . بنده زمین خورده ی شما هستم ؛ شما آقا هستید . آسیابک هم شهر ماست . محله ای برای مامونیه نیست. درود بر «آسیابک شهر ماست» درود بر «روزنامه زاویه» . سیز ساق بیز سلامت.چراغی : کوچکترین شهروند شهرستان زرندیه . دوم شهریور 1392

***********************************************

پاسخ وبلاگ آسیابک شهر ماست:

سلام برجناب آقای چراغی

آقای چراغی این پیام شما حقیقتا بنده را ناراحت نموده،وحالم را دگرگون کرد،وآنهم به دلایلی است که بنده عرض خواهم کرد:

۱-بنده حقیفتا از این گونه بحثها سخت گریزانم ،وآنرا عملی بیهوده وعبث میدانم،چرا که انرزی ونیرویی که قرار است برای سازندگی صرف گردد،صرف پاسخگویی های بیهوده شده وارزش هر وبلاگی رابسیار کاهش میدهد.

۲-بنده در همین نوشته مجددا اعلام میکنم،بنده برای شما وسابقه فرهنگی شما که برای زرندیه عزیزمان بوده است،ارزش فراوانی قائلم،وتمامی کسانی را که مطالب بنده را خوانده اند،شاهد میگیرم که در هیچ نوشته ای به شما توهین نکرده ونمی کنم،چرا که آنرا مغایر ادب ونزاکت میدانم.

۳-اگر شما در مطالب وسابقه گذشته هر دویمان نظری داشته باشید،متوجه خواهید شد،اولین برخورد ما بعد نقد مقاله ماه منیه شما بود،که در آن بنده تنها به نقد مقاله شما پرداخته بودم،اما شما در جوابیه آن نقاد مقاله را به کوته نگری ،دیدگاه روستایی و...که همگی توهین محسوب میشوند،متهم کرده بودید،پس این شما بودید،که باب توهین را آغاز کردید،این مسئله کاملا در مقاله ها قابل پیگیریست.

۴-بعد نوشتن جوابیه از سوی شما که بنده را در آن به صفاتی زشت مزین نموده بودید!بنده در پاسخی که در آن به ارادت واحترام  به شما تاکید تاکید نموده بودم،تنها به دفاع ازخود در برابر القاب پیوندی از سوی شما پرداخته بودم وبعد ان به بحث تاریخی پرداختم.

۵-همچنین شما بعد این پاسخنامه،یک بیانیه لازم الاجرا نیز در فضای مجازی زرندیه قرار دادید،که یک نوع تشویق وبلاگنویسان به بایکوت خبری همکاران بود،آیا چنین بیانیه ای ویا پیامهایی از این دست،شایسته شخصی است،که سالها در حوزه فرهنگ فعالیت کرده،کاش این بیانیه  در وبلاگی غیر وبلاگ شما به چاپ میرسید،واقعا بنده به شخصه دیدگاهم نسبت به جایگاه شما تغییر کرد،این عمل از شما انتظار نمی رفت،حتی ما دوستانه از شما خواهش کردیم  وگفتیم که این گونه حرکات فاقد وجاهت فرهنگی بوده، توهین به ساحت مقدس قلم میباشد،اما شما التفاتی نفرمودید،که این نیز شایسته شخصیت شما نبود.

۶-فضای مجازی محل تضارب وتعامل افکار مختلف است،اما محل توهین نمی باشد،بنده قویا هرگونه توهین به هر شخصی را ناپسند دانسته،وآنرا زشت میشمارم،واگر در مطلبی به کسی توهین شده،یادآوری شود تا از شخص مذکور پوزش طلبیده شود،بنده شخصا مبادرت به کار مینمایم.

۷-آقای چراغی عزیز شما کیسه بوکس ما نیستید،تاج سر ما هستید،احترام شما بر همه واجب است.

۸-هدف از نوشتن این سطور دلجویی از شما بود،واینکه نشان دهیم،تلاشگران فرهنگی برای ما ارزشمند هستند،هر چند گاهی غباری بر شیشه دل مینشیند،که پاک شدنیست،ما قلبا شمارا دوست داریم،اما شما هم به خواسته های ما احترام بگذارید،وما را با الفاظ غیر دوستانه مزین نفرمایید. 

۹-آقای چراغی بنده به عنوان عضوی کوچک از وبلاگنویسان زرندیه،برای رفع این گونه کدورتها،از شما خواهش میکنم ،برای نشان دادن حسن نیت خود،بیانیه لازم الاجرا خود را برداشته واز دوستان بخواهید که کلیه وبلاگها را لینک کنند،ونشان دهید که به اصل احترام به افکار وآرا پایند هستید،هر چند میتوانید اینکار را نیز ننمائید،چرا که گفته اند:صلاح مملکت خویش را خسروان دانند.

پایدار باشید.

پاسخگویی نویسنده  مقاله ماه منیه و نقاد مقاله ماه منیه

  ابتدا  پاسخ جناب آقای چراغی در واکنش به نقد نوشته شده به مقاله ماه منیه ایشان را که عینا از وبلاگ ایشان برداشته شده می خوانیم:

نام مامونیه وچند وچون های آن

 بخش نخست :

یادآوری : درروز های پایانی ماه تیر امسال ۱۳۹۲ ، آگاه شدیم که دوستی،بر مقاله ی مامونیه ی ما که در سال ۱۳۸۳نوشته و در نشریه ی «دانشوران زرند »و در وبگاه «جامعه ی دانش آموختگان زرند مرکزی» و دانشنامه ی اینترنتی ویکی پدیا ،منتشر شده بود، نقدی نوشته و در وبلاگی درج فرموده است (که ازفروردین ۱۳۹۲ فعال شده است).خواندیم و دیدیم که انصافاً زحمت کشیده بود.برآن شدیم ، در پاسخی از ایشان سپاسگزاری کنیم و نوشتیم و نوشته را نگهداشتم تا نظراتی چند بیاید و در فرصتی مناسب، بر صفحه ی وبلاگ درج کنیم یا به همان وبلاگ بفرستیم ؛ گرچه همان آقای نقد نویس چنین نکرده بود ؛ و بنویسیم که : سرانجام پس از ده سال ، کسی پیدا شده ومقاله ی مارابادقت و حوصله و با انگیزه،نقدکرده است.به هرحال ، پاسخ مختصر حاضر را در همان روز تهیه کرده، برآن شدم که فعلاً دست نگهدارم ، نظرات موافق و مخالف گرد آیند و منتشر شوند ؛ اگر چه دوست

 یا دوستانی که نقد را نوشته اند ، دیدگاه کاملاً محلی دارندو این دیدگاه محدود ، صریحاً در نقدشان مفهوم است.نویسنده ی محترم،هنگامی که از هویت مستقل مامونیه ، آسیابک ،امیراباد ،زرند کهنه،خورشیدآباد به گونه ای تحریک آمیز سخن می گوید ، دیدِخودمختارانه و استقلال طلبانه ی خود را در قبالِ چند روستا ی یاد شده، علنی می کند و نگران مستحیل شدن آنهاست ؛ که همه شاهدند که روستاهای یاد شده ، به مامونیه چسبیده اند و شهر یا مجتمع شهری مامونیه ، بسیار گسترده شده است و عمران و خدمات شهری بسیار دشوار شده است . و در چند سال اخیر،همه ی کوچه های روستاهای یاد شده ، که خاکی و پر از چاله و دستانداز و گودال و آبگیر و باتلاق های کوچک در زمستان بود ، با همّت شهرداری مامونیه ، جدول گذاری و آسفالت شده است و سهم عمران آنها، به نسبت جمعیت و گستردگی ، در قبال مامونیه ی اصلی ، بمراتب افزون تر است .)

اشاره - در سال ۱۳۸۳ قرار بود دراستانداری مرکزی نام زرند و مامونیه را مورد بررسی قرار دهند و در صورت لزوم عوض کنند . در گفتگوی تلفنی که با فرماندار محترم وقت داشتیم ، گفتم : بنده در عربی بودن واژه ی مامونیه تردید دارم و هرگز نباید این نام منسوب به شخص خاص و خلیفه ی عباسی بوده باشد . ایشان خواستند که بنده نظرم را بنویسم تا در نشست استانداری مطرح کنند ؛ که چنین کردم و مقاله را با عنوان«تحليلي تاريخي و زبان شناختي: بنويسيم « ماه‌منيه » mah – man – ye » فرستادم . چنان که در خود مقاله نوشته ام ، سه تن صاحب نظر ملاحظه کرده و نه تنها« اِن قُلت»ی روی آن نگذاشته اند،بل تأیید هم کرده اند.البته بنده در صدد شریک و سهیم کردن سه صاحب نظر در اشتباهات احتمالی خود نیستم ؛ اگر توجیهات یا دلایل قوی در مقاله باشد ، نتیجه ی راهنمایی آنان است و اگر نادرستی ها و اشتباهاتی دارد، آن را به خود تحمیل می کنم .

مقاله ی که در آذر ۱۳۸۳ نگاشته و برای فرمانداری شهرستان زرندیه فرستاده شد ، در نشریه ی دانشوران زرند چاپ ، در ویکی پدیا درج شد ودراسفند ۱۳۸۷ ، به علت پیگیری های تغییر نام مامونیه ، از سوی غیربومی ها ، دو باره در دانشوران چاپ گردید و برای استاندار محترم نیز فرستاده شد . اخیراً، دوستی بی نام ، پس ۱۰ سال ، و یا چه بسا که دراین ده سال ، تحقیقاتی کرده باشد و حاصل آن را در قالب نقد بر آن مقاله ی حقیرانه ی این بنده ی کمترین ، نوشته و در وبلاگی – که ازفروردین امسال ۱۳۹۲ فعال شده ، درج فرموده است . 

الف - خطاب به نقد نویس محترم - بنده بسیار خرسندم که پس از ده سال ، که از نشر مقاله « نگاهی به نام مامونیه وزرند » در نشریات مکتوب و الکترونیکی گذشته ، دوستی اهل تحقیق و نقد ، پیدا شده و آن را نقدفرموده است . مقاله نام مامونیه ، چند سال پیش در دانشنامه ی بین المللی اینترنتی ویکی پدیا- که به همه ی زبان های جهان مقاله دارد ومقالات محقّقانه از سوی دانشمندان و صاحب نظران و محقّقان ،در آن گذاشته و از سوی دیگران ویرایش می شود -  درج شده و تا کنون ، کسی ، به قول علما «اِن قُلت» بر آن وارد نکرده است . البته می پذیرم که نقد نشدن و ایراد نگرفتن از آن ، الزاماً دلیل بر درستی آن نمی تواند باشد.

 دوست بی نام ما که نمی دانم معلّم یا دبیر تاریخ یا استاد یا رییس دانشگاه یا دارای هر عنوان و سمت دیگراست – که مهمّ نیست – بسیار زحمت کشیده و مقاله را با دقّت مطالعه فرموده و افزون بر دانش خود ، چندین کتاب و منبع و مأخذ را زیر و رو کرده ، و نهایتاً نقد خود را پس از ده سالتکمیل فرموده است . و البته مهم نیست که ایشان اهل کجا باشد و با تعصّب در قبال کدام ده و روستا یا شهر و با دیدگاه ناسیونالیستی یا قوم گرایی ، نوشته باشد یا نه. نیِت ایشان را هم حمل بر اندیشه های شووینیستی نمی کنیم . نقد ایشان در وبلاگی درج شده است . ایشان که نام مبارک خود را ذکر نکرده ، می توانست  مقاله را با نام مبارک خود برای بنده (چراغی) بفرستد و بنده در وبلاگ و وبگاه زرندستان -  که همه ی مسایل علمی ، فرهنگی ، اجتماعی و دانشگاهی شهرستان زرندیه رادر بر می گیرد و پیشینه اش از وبلاگ ایشان هم بمراتب افزونتر است- درج می کردم (نه اکنون)، آنگاه از همه نظر می خواستم و در واقع همه ی نظر های  مثبت و منفی را منتشر می کردم که در تنویر افکار و دانش واطلاعات  عمومی می توانست سودمند باشد . یک محقق نباید از افشای نام خود واهمه داشته باشد .

ب – تاریخی جغرافیایی :  نقد نویس عزیز مقاله ،در جهت نفی تحلیل یاتوجیه یا تفسیر یا استنباط ما از واژه ی «مامونیه » سه نام « ماه نشان»،«ماهشهر» ، «ماهدشت» را دستاویز قرار داده و پیشینه های تاریخی آنها را آورده است . ماه نشان را نوشته که پیشتر نام «مادآباد»داشته است .ذکر همین نام ،نقض غرض ایشان است و با مجموع سخنان شان ،تناقض دارد .آری،نام «ماه نشان» را از نام روستای «مادآباد» کهدر ۱۵ کیلومتری این شهر است ، برگرفته اند . در وبگاه فرمانداری ماه نشان آمده است که : « مادها از طريق مصب و كناره هاي رودخانه قزل اوزن وارد فلات ايران شدند و در روستاهائي همچون مادآباد در ۱۵كيلومتري شهر ماه نشان مستقرشدند و وجود قلعه هاي دفاعي همچون قلعه بهستان در ۱۲ كيلومتري ماه نشان معماري زيبا و هنرمندانه اي را به نمايش گذاشته است.»؛« اماكن تاريخي كه مهمترين آن قلعه بهستان متعلق ب6از آثار باستانی ماه نشان که یاد شده است : « قلعه بهستان یکی از دژهای زیبا و دیدنی دوران هخامنشی شهرستان ماهنشان است که به دلیل تخریب زیاد تنها با کوه‌نوردی می‌توان به بالای این قلعه و تخته‌سنگ‌های عظیم مسطح آن رسید.قلعه بهستان یکی از ۲۰ قلعه تاریخی شهرستان ماهنشان در استان زنجان به شمار می‌رود که از قدمت بالایی برخوردار است.برخی، پیشینه دژ بهستان را به زمان ماد نسبت می‌دهند، مادها از طریق مصب و کناره‌های رودخانه قزل‌اوزن وارد فلات ایران شده و در روستاهایی همچون ماد آباد در ۱۵ کیلومتری شهر ماه‌نشان مستقر می‌شوند.وجود قلعه‌های دفاعی همچون قلعه بهستان در ۱۲ کیلومتری ماه‌نشان معماری زیبا و هنرمندانه‌ای را به نمایش گذاشته‌ است.بر اساس پژوهش‌های باستانشناسی، پیشینه این دژ به دوره هخامنشیان به اثبات رسیده و این دژ در دوره پس از اسلام و تا قرن پنجم نیز پابرجا بودهو کاربرد داشته‌ است. »

  ج - در کشور،دست کم حدود سه چهار مورد روستاوشهربانام «ماد آباد» وجود دارد :

۱ ) مادآباد خدابنده ی زنجان که ماه نشان شده است .

۲ ) مادآباد رزن همدان (پایتخت حکومت مادها)

۳ ) مادآباد مرودشت فارس که تپه ای باستانی است و بندی هم به همین نام دارد که مربوط به دوره ی هخامنشیان است .  «تپه ماد آباد در حاشیه شمالی شهر مرودشت واقع شده است که با داشتن سفال های موسوم به پیش از تاریخ دروغین و همچنین سفال های نوع قالب زده ی شهر استخر دارای اهمیت ویژه ای است. » بند«مادآباد» ومهندسى سدسازى در ايران باستان

۴ )  کشتزار مادآباد نوبران ساوه

۵ ) در باره ی مهاباد هم نوشته اند : نظر به اینکه در بسیاری از متون قدیمی ماد و ماه به هم تبدیل شده اند و نمونه های زیادی در این زمینه وجود دارد به احتمال زیاد مهاباد یا ماه آباد شکل دیگری از ماد آباد باشد » که ظاهراً جای تردید دارد .

توجه : نخست این که : وجود چند نام با پیشوندِ «ماد» را ، دلیل صد در صدحضور این پیشوند در نام « مامونیه » نمی دانیم ؛ دیدگاه ما همان تفسیر و استنباطی است که در مقاله آمده است . دوم آنکه : ما درصدد پافشاری بر درستی یا نادرستی تفسیر و برداشت مان از نام « مامونیه» نیستیم .

 استادان زبان شناسی ، ادبیات ، تاریخ ، باستانشناسی ووو بایدتأیید یا نفی کنند . کما اینکه پیش از انتشار ، در آذر ۱۳۸۳ ،با نظر سه استاد نگاشته و تأیید شده است:استاد زبان تاریخ و ادب فارسی،زبان های باستانی ، زبان انگلیسی

د – از دلایل تاریخی و زبانی ارائه شده در مقاله که بگذریم ، و به سراغ دلیل مذهبی برویم - که شاید به زعم نقاد محترم ، علمی نباشد – این پرسش مطرح می شود که در همین جمهوری اسلامی خودمان ، در کُلّ شهر ها و روستا ها ، کدام نام شاه و وابستگان وی را سراغ دارید که برروی یک خیابان و کوی و برزن ، مانده باشد . هنگامی که در زمان عمر به ایران حمله شد و سراسر سرزمین ایران گرفته شد ، معدود دانشمندانی، از جمله روزبه پسر دادویه (عبد الله بن مقفّع) بودند که بر زبان عربی چیره بود که  شماری از متن های پهلوی را ، برای آن که از بین نرود ، به تازی برگرداند .آیا اعراب معنی نام شهر های ایران ، از جمله یزد و نیشابور و غیره را می دانستند که عوض کنند ؟ به قول خودآقای نقاد،درآن کوران حوادث کشورگشایی اعراب ، کسی دنبال عوض کردن نام شهر های ساسانی نبود . اما برای صفویه ، که نخستین دولت مقتدر ملّی را پس از اسلام در ایران تأسیس کرد ، عوض کردن نامی منسوب به خلیفه ی عباسی مورد لعن مردم ، می توانست از واجبات آن حکومت و حکومت های محلی تابع باشد.از این گذشته – علی رغم نظر نقاد محترم–«ایران تا زمان تشکیل سلسه صفویه عملاً و قویاً کشوری سنی مذهب » نبوده و«از قرن۱۰به بعد » «  شیعه آرام آرام در کشور جان » نگرفت ؛بلکه شیعه از همان قرون اولیه ی اسلام ، در ایران آرام آرام جان گرفت ، چنان که :

۱ – علویان طبرستان (۲۴۳ خورشیدی – ۳۰۷) : علویان طبرستان

 گروهی از بزرگان اولاد علی علیه السلام به نام ائمه علوی بایزیدی بودند که در قرن دوم هجری در طبرستان قیام کردند. حسن بن زید ملقب بهداعی کبیر در آن ناحیه ظهور کرد، او در روز ۲۵رمضان سال۲۵۰ قمری برابر با ۱۴آبان ۲۴۳ شمسی وارد قریه سعید آباد (مرزن آباد فعلی) در چالوس بین کلار و رویان شد، دو روز در آنجا ماند و مردم از اطراف برای بیعت نزد اوآمدند سپس رهسپار رویان شد و نماز عید فطر را در مصلای رویان اقامه کرد بعد با همراهی مردم که از آبادی‌های اطراف به او ملحق شدند به آمل رفت و عدهٔ بسیاری از افراد ناراضی و دست‌نشاندگان خلیفه (مانند طاهریان) او را تقویت کردند. وی به دعوت و نشر آئین تشیع زیدی و طرفداری از خاندان علی پرداخت. سلسله علویان طبرستان در تاریخ ۱۴ آبان ۲۴۳ خورشیدی تأسیس شد و پرچم سفید ایشان در دشت‌های طبرستان استوار گشت (علویان طبرستان، نوشته: تقی واردی کولایی، مقدمه)

۲–حکومت آل بویه (ماه ذیقعده‏سال۳۲۱هجری-احتمال قوى سال ۴۴۸):

  حكومت آل بويه نقطه عطف سياسي در روابط ايران و بغداد و آغازي بر ورود خلفاي عباسي به دوره ضعف سياسي و از دست دادن اقتدار معنوي و دنيوي است. تسلّط آل بويه بر بغداد، ضعف خلفاي عباسي را كه از

 چندين دهه پيش آغاز شده بود، آشكار ساخت. (مجمل التواريخ و القصص،)آن­چه موجب جسارت ديلميان در پيش­روي به سوي بغداد و تسلط بر خلافت عباسي شد، پاي­بندي آنان به فرهنگ ايراني و گرايش به مذهب تشيع بود.موقعيت جغرافيايي سرزمين ديلم، موجب شده بود تا كمتر دست­خوش تهاجم بيگانگان و تغيير و تحول سياسي و فرهنگي قرار گيرد. اين وضعيت، آن­جا را به پناهگاهي امن براي علويان تحت تعقيب و ناراضيان خلافت عباسي تبديل كرد كه در دراز مدت سبب گرايش ديلميان به مذهب تشيع و تضاد آنان با حكام خلافت عباسي گرديد.  

شيعيان با نفوذ تدريجي در دستگاه خلافت و دست­يابي به مشاغل كليدي؛ مانند وزارت، بر قدرت سياسي مسلط گرديدند.

فارس و بلاد مركزي در دست آل بويه و آل زيار قرار داشت. آنان هر چند به ظاهر مطيع خليفه بودند، در واقع،به طور مستقل حكومت مي‌كردند(جوئل. ت. كرمر، احياي فرهنگي در عهد آل بويه)

۳ – صفویه : رسول جعفریان گوید : شیعیان در دوره خلفای عباسی و بعدها در دوره دولت های مستقل ایرانی مانند سلجوقی ها مناسبات مثبتی باحکومت داشتند. حتی در دوره ایلخانان مغول نیز این روابط مثبت و مساعد

 است . این همکاری با دولت صفوی صورت جدی‌تری گرفت. تحلیل آنها این بود که بالاخره بعد از هزار سال یک دولت شیعه تشکیل شده و لزوم همکاری با آن بیشتر گذشته است ( رسول جعفریان -

برگرفته از مجله مهرنامه، شماره 22 (خرداد 1391 )

ه – نگاه جغرافیایی و شهری و شهرداری : نویسنده ی محترم نوشته است که :

« مگر سایر نقاط شهری از جمله:آسیابک،خورشید آباد،امیر آباد،زرند کهنه هویت وتاریخ ندارند،که نامشان به نفع مامونیه مصادره شود، »

روستاها ، یا بنا به نوشته ی نقد نویس محترم شهرهای یادشده ، چه امکاناتی  دارند که مامونیه مصادره کرد ه باشد ؟ و چند نکته ی دیگر :

۱) مقاله نام مامونیه ،  در سال ۱۳۸۳ نوشته شده و بارها چاپ شده وجاهای مختلف خوانده شده است . چرا تا کنون در صدد پاسخگویی برنیامده اید ؟

۲ ) آیا کلان شهرتهران ، از صد ها روستا و آبادی و محله ، تشکیل نشده است ؟ اهالی کدام یک از آن روستاها و محله ها ، مدعی شهر بودن روستا یا محله ی خود را هستند ؟

۳ ) نام همه ی محله ها وروستاهای تشکیل دهنده ی شهر عظیم تهران،هنوز پابرجاست . آسیابک و امیرآباد و زرند کهنه و خورشید آباد ، هم می توانند، تا صد و هزار و ده هزار سال دیگر نام خود را به عنوان یک روستا ومحله ، در مامونیه ی هزار کیلومتر مربع مساحت ، در هزار سال آینده ، حفظ کنند .  

و – در فرصتی مناسب تر به پاسخ مشروح می پردازیم . آنچه نوشته شد ، به نیت پاسخگویی نبود ، تنها برای این که پاسخ سلام نقد نویس محترم و بی نام را داده باشم و به سکوت برگزار نشود ، نوشته را در وبلاگ درج می کنم ؛ و امید است که نویسنده و دوستانش ، از اندیشه ی محدود روستاگرایی و تعصّب روستایی و دعوی شهر بودن و شهرداری داشتن،و توهّم « مصادره شدن » نام روستای خود از سوی شهرداری مامونیه ،بیرون آیند و برای عمران و آبادی وارتقای سطح دانش و فرهنگ و شیوه ی زندگی مردم عزیز مجتمع شهری مامونیه ، شهرستان زرندیه ، و ایران عزیز، دست اتحاد و مهر در دست یکدیگر بنهند ، تا میهن خویش را کنیم

 آباد .(ان شاء الله در آینده ، با تفصیل افزونتری به این مقوله بپردازیم .)

خداوند عاقبت همه ی ما را بخیر گرداناد .

                                  ************************

                                     ********************

اینک به پاسخ نقد نویس مقاله ماه منیه آقای چراغی در مورد مطالب بالا توجه میکنیم:

سلام، بنده  قبل از چند پاسخ مختصر به مطالب فوق (که انشاالله وبه یاری خداوند مهربان  بعد پاسخ کامل وجامع جناب چراغی بنده نیز پاسخ کاملی درج خواهم نمود،چرا که مشتاقانه منتظر مطالب نو وجدید اما مستند ومنطقی میباشم)باید مواردی را متذکر شوم.

۱-بنده برخود واجب میبینم که به رسم ادب به آقای چراغی خسته نباشید عرض کرده وتشکر نمایم،چرا که به حسب سن وسال وهمچنین تجربه بر ما متقدم می باشند،واگر در این مطالب سخنی ویا مشکلی بیان  میشود،نه به ایشان ّبلکه به مطلب ایشان میباشد،وچه بسا با برخورداین تضاد ویا تفاوت افکار و ایده ها،نور وروشنی پدید آید،تا روشنگر مسیر زندگی امان باشد.

۲-بار دیگر عرض میکنم که هدف بنده پاسداشت اندوخته وارزشهای معنوی وفرهنگی شهرم بوده،و مردم شریف مامونیه حقیقتا در قلب بنده جا دارند،خواست شهرداری برای آسیابک تنها یک خواسته صنفی محسوب میشود،وهیچ بار منفی برای مردم شریف و ولایت مدار مامونیه ندارد،واینکه برای مامونیه بهتر است چرا که بار سنگین مسولیت شهرداری اشان کمتر شده امور شهری شهرشان را بهتر اداره مینمایند،و اینکه دوستی آنرا نوعی کج اخلاقی میداند،شاید تعبیر خودشان ونیت خودشان میباشد.

۳-بنده جناب  چراغی را در مرداد۱۳۹۲ شناخته ام وحتی در زمان نوشتن نقد خود تیر ماه۹۲ از ایشان تنها یک اسم که نویسنده مقاله بود می شناختم،این مقاله را هم در وبلاگ یکی از مریدانشان در اوایل ۱۳۹۲ دیدم،و این اولین بار بود که این مقاله را میدیدم،البته بنده نام ماه منیه را شنیده بودم اما تصور میکردم تنها یک برداشت شخصی ویا یک نوع شوخی با کلمات و...است،اما زمانی که این مقاله را خواندم،احساس کردم یک نوع بازی با کلمات ونهایتا دست کم گرفتن معلومات و قدرت استنتاج  خواننده امروزی است البته بنده شک ندارم که جناب چراغی ابدا چنین قصدی نداشته اند تنها در برهه ای از زمان برای جلوگیری از تغییر نام شهرش چنین مقاله ای را باسرعت آماده نموده تا از فوت الوقت جلوگیری شود که البته خودشان نیز بصورت ضمنی به این مطلب اشاره نمود ه اند:گفتم : بنده در عربی بودن واژه ی مامونیه تردید دارم و هرگز نباید این نام منسوب به شخص خاص و خلیفه ی عباسی بوده باشد . ایشان خواستند که بنده نظرم را بنویسم تا در نشست استانداری مطرح کنند ؛ که چنین کردم و مقاله را با عنوان«تحليلي تاريخي و زبان شناختي: بنويسيم « ماه‌منيه » mah – man – ye » فرستادم .

بنابراین به عقیده بنده بر آقای چراغی حرجی نیست،چرا که نشست استانداری فرصت تحقیقات جامع را از او گرفته بوده،واین مقاله با سرعت برای خالی نبودن عریضه نوشته شده است،هر چند از تدبیر استادنی چند نیز بصورت تلفنی سود برده است.

۴-بنده نیز همچون آقای چراغی در صدد پاسخگویی کامل نیستم،اما از آنجا که جناب چراغی بر روی پدیده سرعت در پاسخگویی توجه خاصی مبذول داشته اند،بنده نیز خواستم عرض ارادتی مجدد به خدمت ایشان داشته باشم،برای جلوگیری از درازای کلام و فنای حوصله خوانندگان بنده تنها به پاسخهای کوتاه بسنده کرده،تا مجالی برای پاسخهای جامع تر در آینده فراهم آید.

اینک به مطالب مقاله میپردازم:

۱-آقای چراغی تاسیس وبلاگ بنده را در فروردین۹۲فرموده اند،که چنین نیست تاریخ دقیق ثبت اولین مطلب بنده قابل مشاهده برای همگان هست که   ۱۵مهر۱۳۹۱میباشد،از سویی قدمت یک وبلاگ دلیلی بر برتری وبلاگ نیست که بیان نموده اند(،وبلاگ زرندستان)پیشینه اش از وبلاگ ایشان(آسیابک شهر ماست) هم بمراتب افزونتر است.

 

۲-الف)آقای چراغی از چه زمان علاقه به شهر وحتی به قول شما روستای محل زندگی به دیدگاه محلی (اگر اشتباه نکنم با توجه به لحن جناب چراغی محترم وکلمات تکمیل کننده بعدی منظور از دیدگاه محلی سطح فکر ونگرش محدود میباشد)تعبیر میشود؟،آقای چراغی آیا کسی که به محل وفرهنگ خود دید گاهی نداشته باشد،میتواند به سرزمین خود دیدی صحیح داشته باشد؟

ب)آیا زمانی که شما به قول خودتان ۱۰سال پیش(البته ۸سال وچند ماه) وحتی هم اکنون از نام شهرتان  دفاع میکنید،کسی می توانست ویا میتواند شما را به دید محلی متهم کند؟چرا نام مامونیه برای شما مهم است؟بگذارید هرنامی راروی این شهر که به قول شما از چند روستا تشکیل شده بگذارند،ونام  مامونیه هم مثل یکی از محلات تهران تا هزاران سال باقی بماند،به قول خودتان دید محلی نداشته باشید،چرا اصرار شما برای نام مامونیه دیدی فرهنگی محسوب میشود اما دید ما نسبت به نام شهرمان دیدی محلی وروستایی ؟آیا این سیاست یک بام ودوهوا نیست؟آیا همان دید محلی که شما از آن با اشمئزاز نام میبرید،در شما آنقدر قوی نبود،که برای آن مقاله نوشته اید،با استاندار محترم مذاکره کرده اید،در نشریه به چاپ رسانده اید،نظر استادان را جویا شد ه اید،هم اینک نیز مریدانتان آنرا منتشر میکنند،حتی هنوز هم با قاطعیت از آن دفاع میکنید،چرا خصوصیتی را که در خودتان بسیار قویتر از بنده است را ابتدا انکار سپس آنرا نا مبارک مینامید،امابه نظر بنده این دید محلی شما نه تنها زشت نیست بلکه لازمه یک انسان کنش گراست،این یک روحیه انسانی والاست که خداوند به شما هدیه داده،اما برادر چراغی اگر کسی دیگر هم این روحیه را داشت نباید اورا به دید محلی وناسیونالیست،شوونیست وخودمختار متهم کرد،عالم محضر خداست،وخداوند که سرچشمه تمام پاکیهای عالم است،چنین جفایی را نمی پذیرد.  

ج)شما لطف نموده ونیت بنده رابه نیتی شوونیستی تعبیر نمیکنید !!!چرا که تاکنون هیچکس نیت شمارا شوونیستی قلمدادنکرده،(توضیح اینکه نیکولا شوون از سربازان ناپلئون بناپارت بود،ودیوانه وار ناپلئون را دوست میداشت،حتی بعد ازوی لباسهای اورا میپوشید ودر خیابانها ازاو میگفت و...واینک کلمه شوونیست برا ی کسانی بکار میرود که که عشقی کورکورانه به یک ایده،مسلک،شخص و...دارند،وبدون توجه به واقعیت برطبل برتر بودن خود میکوبد،واز برای رسیدن به اهداف برتری طلبانه خود نابود شدن دیگران برایش اهمیتی نداردو..) البته این عبارت بیشتر برای پیروان یک ایده بکار میرود، نه برای مردم یک شهر یا به قول آقای چراغی روستا که چیزی جز حق داشتن یک شهرداری نمی خواهد که بتواند حتی یک متر پیاده رو در خیابان اصلی این محله !!!!سنگفرش کند،در حالیکه آقای چراغی از عملکرد شهردار راضی بوده حتی سهم ما را از آبادنی شهری بیشتر از خودشان میدانند،قضاوت را به مردم شهر میسپارم!!

۳-آقای چراغی برروی زمان ۱۰ساله مقاله تاکید دارند،واز جوابی که بعد ۱۰سال نوشته شده شکایت دارند،وبه تعبیری آنرا دلیل ناتوانی نقد کنندگان تا کنون میدانند،همانطور که قبلا هم اشاره کردم بنده این مقاله را در اوایل امسال دیدم،ونقد مقاله را در تیرماه۱۳۹۲نگاشتم،واینکه چرا تا کنون نقدی براین مقاله نوشته نشده بنده نیز حیرانم!!!شاید یکی از دلایل آن اطمینان خوانندگان به گفته های ایشان وعدم لزوم تحقیق در این مورد بوده،شاید بسیاری چون من از وجود چنین مقاله ای مطلع نبوده اند،شاید عده ای نیز از خوف مورد عتاب قرار گرفتن و یا نداشتن طاقت شنیدن عبارات تحریک آمیز،خود مختار،استقلال طلبانه ،شوونیست،ناسیونالیست و... از نقد کردن مقاله در گذشته اندوشاید های دیگر....به هر حال شایدبکار بردن این عبارات در فرهنگ ناب  اسلامی وجمهوری اسلامی که مقام عظمای ولایت در آن همه را به تعامل ودوستی وتقوا دعوت میکند،بدور از هم اندیشی وهمگرایی و ولایتمداری واقعی باشد.

۴-آقای چراغی به  رغم بیاناتشان که از یک شهر صحبت میکنند،در تعاریفشان از شهر از کلمه مامونیه اصلی صحبت میکنند،وهمچنین از بقیه نقاط به عنوان روستا یاد میکنند،البته که روستایی بودن عیب عار نیست ،اما زمانی کاز این کلمه برای تحقیر استفاده شود،شایسته یک نویسنده سرد وگرم چشیده نیست،پس هنوز ایشان بقیه مناطق شهری را به عنوان قسمت اصلی شهر نمی شناسند،وگرنه چه لزومی دارد از کلمه مامونیه اصلی روستاها وغیره استفاده کنند؟چقدر میتوان به نیت سخنان چنین اندیشه ای  دل بست؟  

۵-  آقای چراغی از تهران ومحله هایش یاد میکنند،شاید چون ساکن تهران هستند،بیشتر به ساختار شهری آنجا دل بسته اند،اما ما در اینجا بوده وسینه هایمان مالامال از عشق شهرمان است،بنده ودیگران مشکلات مامونیه وآسیابک وامیر آباد و...رابهتر درک میکنیم وکمبودهای شهرمان را با خون وپوستمان حس میکنیم،شاید شما بچه تهران شده اید،و ما را به چشم نقطه ای میبینید و بیان میکنید که مگر روستا های یاد شده چه دارند که مصادره شود؟،اما حقیقت این نیست،بلکه هر کدام از این نقطه های به ظاهر بی ارزش ما لامال ارزشهای انسانی و فرهنگی هستند،شاید فکر میکنید ،ما نیز چون تهران که اکثر کارشناسان آنرا خالی از هویت شهری میبینند،وبیشتر یک مرکز تجاری وکار است شویم،اگر هر یک از ما روستاها وشهرها برای نگهداری فرهنگ اسلامی وایرانی خود تلاش نکنیم،چگونه در برابر فرهنگ بیگانه مقا ومت کنیم؟چگونه دست آوردهای انقلابمان را حفظ نماییم؟نگهداری فرهنگ این مملکت از همین روستا هایی که به زعم شما چیزی برای مصادره ندارند،آغاز میشود،من فقط این را میدانم که اگر هیچ ندارند،اما هویت دارند.

۶-اندیشه محدود،حتما والزاما به روستانشینان اطلاق نمی شود،چه بسیارند افرادی که که در شهرهای بزرگ،باظاهری مدرن وسخنان خوش تراش که البته بدان اعتقاد قلبی ندارند،دارای ذهنی کوچک اندیش ومحدودند،آنان دیگران راکم اهمیت دانسته ودر غرور ونخوت غرقند،سنگینی غرور مانع اوج گیری اندیشه متعالی که خداوند به انسان عطا فرموده شده،همیشه خود را بر فراز آسمان میبینند،اما غافل از اینکه قبل پرواز باید شوق پرواز داشت.

اینک به محتوا وضمائم افزوده شده تاریخی بیان شده توسط نویسنده مقاله میپردازیم:

ایشان میگویند که بر خلاف نظر نقاد محترم شیعه از قرن ۱۰در ایران جان نگرفت،بلکه از همان ابتدا وقرون اولیه اسلامی شیعه در کشور جان گرفت.بعد نیز نام سلسله علویان وآل بویه وسپس صفویه را نام میبرد.

مسئله ای که در اینجا باید بیان شود اینست که آقای چراغی باز به یک نکته تاریخی توجه کافی را مبذول نداشته اند وآن اینست که حکومت علویان وآل بویه هر دو در شمال کشور شکل گرفته اند،پس این عمومیت ندارد وآنهم به علت موقعیت جغرافیایی منطقه شمال بود که در فتح ایران توسط اعراب از آخرین نقاط فتح شده بود،ومردم این دیار مدتها به دین نیاکان خود مانده بودند،چرا که عبور از گردنه ای صعب العبور وکوهستانی،مرطوب بودن هوا،بارشهای مکرر باران،جنگلها و...همیشه فاتحان مختلف را در فتح شمال کشور با مشکلات زیادی روبرو میکرد،برای همین آنجا محلی برای پناه گرفتن علویان ومخالفان حکومت بود،وتبلیغات علویان در آنجا باعث گرویدن بیشتر مردم این دیار به علویان شده بود،اما در سایر نقاط کشور چنین نبود،ومذهب اهل سنت قویتر بود.

ودیگر اینکه منظور از جان گرفتن شیعه نه به معنای نبود  شیعیان در صحنه های مختلف است،بلکه منظور رشد آیین تشیع به عنوان تنه اصلی وسیاسی کشور،تبلیغ آین آیین بصورت آزادانه وبدون واهمه در تمام نقاط کشور،شناخته شدن جامعه ایرانی به عنوان اصلیترین مرکز جهان شیعه که مورد حمایت سیاسی ونظامی دولت وقت(دولت صفوی)بود،انتشار کتب ورسائل آیین شیعه،استخدام وسیع  روحانیون شیعه برای آشنا ساختن مردم با مبانی آیین تشیع و....که قبلا در کشور بدین شکل وجود نداشت.

در مورد کلمه ماد البته که ما منکر کلمه ماد در ابتدای بعضی از نامهای روستاها ومکانها نشده ایم،سخن ما این بود که اولا در هیچ نوشته تاریخی (حداقل تا کنون) کلمه ماد برسر مامونیه ،ویا لغت تغییر شکل یافته آن نبوده ثانیا:نقاط مذکور کاملا وبدون شبه این پیشوند را دارند،ونامشان از همان ابتدا در اسناد چنین نوشته شده است،واستفاده از این مطلب برای تکمیل نظریه خود فاقد وجاهت تحقیقی است.

در جای دیگر آقای چراغی میگوینددر همین جمهوری اسلامی خودمان ، در کُلّ شهر ها و روستا ها ، کدام نام شاه و وابستگان وی را سراغ دارید که برروی یک خیابان و کوی و برزن مانده باشد،تفاوت که آقای چراغی در این مورد نیز بدان توجه نمی فرمایند دراین است که اولا جنگ اعراب وایرانیان در صدر اسلام عقیدتی ومذهبی بود،پیدایش یک آیین جدید که با نام،قبیله،کشور افراد بیگانه بود،وبا گفتن کلمه اشهدان...اورا با آغوش باز میپذیرفتند،اما در زمان پیروزی جمهوری اسلامی بیشتر یک انقلاب اجتماعی وسیاسی وتوده ای بود،,و بعد انقلاب این خود مردم بودند که نامها ومظاهر طاغوت ونام آنهارا که افرادی مرتبط با سیاستهای آلوده وضد مردمی واسلامی بودند،از روی اماکن وخیابانها برداشتند.

در بخشی دیگر نویسنده مقاله میگوید،برای حکومت صفویه تغییر نام از اهم واجبات بوده است،اولا: در هیچ جایی( تا آنجا که بنده طبق شواهد تاریخی اطلاع دارم) از اهمیت تغییر نام مکانها برای حکومت صفوی سخن نرفته که نویسنده بدان اشاره مینمایندثانیا:کلمات خاص افراد برای مکانها که یادآور سلسله  قبلی که با درگیری وکشمکش ساقط شده اند،با نامهای کلی وعمومی متفاوت است،کدامیک ازنامهای باستانی تاریخی در  جمهوری اسلامی عوض شده،تغییر نام میدان ژاله،خیابان فرح و...در زمانی که انقلاب بزرگی بوقع پیوسته،شهدائ بسیاری داده ایم،و توده مردم از طاغوت متنفرند،امری طبیعی است،اما هیچگاه این تغییر نام شامل مکانهای باستانی نشده،مانند تخت جمشید،تپه گیان،تپه سیلک،و... ثالثا:تغییر نام (در سطح وسیع که شامل شهر وروستا وخیابان و...میباشد )مکانهای جغرافیایی توسط حکومتها از پدیده های قرون جدید ومعاصر است برای مثال تغییر نام اسامی در هیچ دولتی به اندازه حکومت پهلوی (پدر وپسر)نبوده،وچنین گزارشاتی (تغییر نام در سطح وسیع) در حکومتهای قبلی گزارش نشده،بنابراین نظریه تغییر نام مامونیه در زمان صفویه نمی تواند،پایه تاریخی داشته باشد،چرا که تا کنون هیچ منبع تاریخی چنین مساله ای را گزارش نکرده.

ودر انتها باید عرض نمایم که صرف مشورت با چند نفر کارشناس درزمانی محدود،وآنهم نامشخص بودن سهم آنها در تحقیقات مذکور ،وعدم اطلاع ما از نوع برداشت نویسنده از مشاوره های آنها برای نائل شدن به نتیجه مورد نظر نمی تواند،باز دارنده تحقیقات ونقدهای بعدی بر نظری خاص باشد، برخلاف نویسنده که بنده را به اندیشه محدود روستایی وتعصب روستایی مزین نموده اند،بنده  ارادت فلبی خود را تقدیم ایشان نموده،او را بدوستی ومهربانی دعوت مینمایم،وفضای رسانه ای را فرصتی برای ایجاد دوستیها میدانم.

برای تمامی مردم این سرزمین آرزوی سلامتی و روزهای خوش دارم. 

نقدی بر مقاله نام    مامونیه   یا   ( ماه منیه)

 ماامااااامممتااقالهزرند و مأمونيه ، در تاريخ و ادبيات


تحليلي تاريخي و زبان شناختي:

بنويسيم «ماه‌منيه» mah – man - ye

محمدعلي چراغي*

اشاره: بحث بر سر معني و مفهوم و پيشينه‌ي تاريخي و زبان شناختي نام «زرند» و «مأمونيه» است. زرند نام منطقه‌اي در استان مركزي‌ست (به مساحت 278088 هكتار مربع) كه تا دي‌ماه 1381 به عنوان بخش شمالي شهرستان ساوه قلمداد مي‌شد و در اين تاريخ براساس مصوبه‌ي هيأت وزيران، همراه با بخش خرقان، از شهرستان ساوه منفك شدند و جمعاً شهرستاني را با عنوان «زرنديه» تشكيل دادند. (به مساحت 413135 هكتار مربع)
آن چه مسلم است اين كه واژه‌ي «زرند» به طور يقين، پارسي‌ست و واژه‌ي «مأمونيه» هم ـ اگر چه شكل و شمايل عربي دارد ـ در اصل پارسي بوده است. با اشاره به برخي مستندات و منابع و برخي برداشت‌ها و استنباط‌هاي زبان شناختي ، به پارسي بودن و پيشينه‌ي تاريخي هر دو نام، اشاره خواهد شد.


2- نام مأمونيه:
«مأمونيه» به دلايلي چند، واژه‌اي پارسي‌ست:


2ـ1 دليل تاريخي و زبان شناختي
واژه‌ي «مأمونيه» (چنان كه در مقاله‌ي تحقيقي «گويش مأمونيه» مندرج در مجله‌ي دانشوران زرند، ش 19 ـ 20 ، مجله مهر و آبان 1383 ص 14 آمده است) ، در گويش محلي «مأمنيه» mamnie تلفظ مي‌شود و به احتمال بسيار و نزديك به يقين، يك واژه‌ي باستاني پارسي‌ست كه پس از اسلام معرب شده يا تطور يافته، شكل عربي گرفته و به «مأمونيه» تغيير شكل داده است.
استنباط ما از واژه‌ي «مأمونيه» با عنايت به قرائن و شواهد، چنين است:
واژه‌ «ماد»** همچون يك پيشوند در آغاز نام برخي از شهرهاي درجه دو و سه، مي‌آمد. اين واژه پس از اسلام، به «ماه» بدل شده است و در واژه‌ها و نام‌هايي از جمله «ماه نهاوند» ماه شهر*** ماه نشان، ماهان، ماه دشت ديده مي‌شود. (حتي ماه كوفه و ماه بصره نيز داريم. اين نكته‌اي ‌ست كه دوست ارجمند و فرهيخته‌ام جناب آقاي محمدرضا محمدي، دانش‌آموخته‌ي ارشد زبان شناسي يادآور شده است و بعضي نكات ديگر) كوفه و بصره در حوزه‌ي قلمرو عيلامي‌ها قرار داشت كه به سلطه‌ي هخامنشيان درآمد.) تحليل زبان شناختي واژه‌ي «مامنيه» مي‌تواند چنين باشد:
«مامنيه» = مركب از «ما + من + يه» يا «ماه + من + يه» يا «ماد + من + يه» است. «مامنيه» در واقع مركب از «ماد + من + يه» است. «من» شكلي ديگر از «مان» به معني «دودمان» ، «خانمان» خاندان و خانواده است. بنابراين «ماد من» يا «ما من» مي‌تواند «خاندان ماد» يا «خانواده‌ي ماد» يا «خانواده‌»ي‌منسوب به «ماد» باشد. با اين برداشت‌ها و استنباط‌ها و تحليل‌ها، «يه» در پايان «ما من» ، هم پسوند نسبي و مكاني بايد باشد، يعني « جا و مكان خانواده‌ي منسوب به ماد»، يا «جاي مادنژادان» يا «مادتباران» يا «جاي نژاد مادي‌ها».
بنابراين «ماد + من + يه» در طول تاريخ به خصوص پس از اسلام، بر اثر كثرت استعمال يا علل ديگر، به صورت «ماه‌منيه» mah – man -ye و سپس «مامنيه» mamanie درآمده است. و به مرور، حرف «ميم» دوم، حركت جزم و سكون به خود گرفته و به شكلي درآمده كه اكنون تلفظ مي‌شود، يعني: «مامنيه»
ظهور واژه‌ي «مأمونيه» به احتمال قوي پس از اسلام در كتب ادبي به وقوع پيوسته و احتمالاً اديبان و عربي نويسان از «مامنيه» mamniye، شكل عربي شده‌ي «مأمونيه» mamunieh را ساخته‌اند، و تنها اين شكل از تلفظ در كتاب‌ها مي‌امده است و تلفظ محاوره‌اي آن همان «مأمنيه» بوده است كه اكنون هم رواج دارد.
در دو سده‌ي اخير، و احتمالاً از دوره‌ي قاجاريه كه ديوان سالاري و پديده‌ي اداري به شكل امروز رايج شده و مكاتبات و مراسلات ظهور و رواج يافته، كم كم واژه‌ي « مأمونيه» در ادارات ، سرزبان‌ها افتاده است و چون نام يك نقطه‌ي جمعيتي نسبتاً كم اشتهار بوده، هر گاه به گوش كسي ناآشنا مي‌خورده، پرسش انگيز جلوه مي‌كرده است و مخاطب از گوينده، استفسار مي‌كرده كه: «مأمونيه» يعني چه؟ آيا به «مأمون» عباسي منسوب است؟ پاسخ اين پرسش در بند بعدي داده خواهد شد:


2-2 دلايل سياسي و عقديتي
با عنايت به شيعه بودن مردم منطقه‌ي زرند، قم، سبزوار و بسياري نقاط ديگر، قبل از ظهور صفويه (رواج دهنده‌ي رسمي مذهب شيعه). اگر نام «مأمونيه»، منسوب به «مأمون» خليفه‌ي عباسي بوده باشد كه عامل شهادت امام رضا (ع) بوده است، در طول 1200 سال پس از وي، مردم شيعي، نام مأمون را از روي يك شهر يا روستا يقيناً و يقيناً پاك و ريشه كن مي‌كردند.
باقي ماندن نام «مامنيه» يا «مأمونيه» بر روي يك نقطه‌ي جمعيتي ـ كه مركز يك بخش بوده ـ در طول 1200 سال و نبود حساسيت در قبال آن، نيز حكايت از آن دارد كه اين نام ربطي به مأمون نداشته است. و بنابراين هيچگاه، هيچكس در طول 1200 سال گذشته، در صدد تغيير يا حذف اين نام برنيامده است؛ در حالي كه مردم شيعه‌ي منطقه شديداً از مأمون نفرت دارند و به امام رضا (ع) عشق و ارادت مي‌ورزند. و از نظر دانش پژوهان و محققان حتي تصور اين معني توهين به تاريخ شيعه‌ي علوي‌ست.


q نتيجه
افراد انگشت شماري از مردم منطقه، نظر مي‌دهند و اصرار دارند كه نام «مأمونيه» ، چون يادآور نام «مأمون» است، عوض شود. افزون بر دلايل عرضه شده، كه اين واژه هيچ ربطي به مأمون ندارد و واژه‌ي پارسي و تغيير شكل يافته است، بايد بيفزاييم كه اولاً: تغيير يك نام و عوض كردن نام يك شهر به دليل تاريخي بودن و داشتن پيشينه‌ي تاريخي و ضبط آن در تواريخ، اصولي نيست. و در صورت عوض شدن نام يك نقطه‌ي شهري، آن شهر بي‌هويت و بي‌تاريخ جلوه خواهد كرد.
ثانياً: يونسكو، سازمان علمي فرهنگي وابسته به سازمان ملل، تغيير نام يك شهر يا روستاي قديمي را اصولي نمي‌داند. و به نوعي غير مجاز مي‌داند. سوم آن كه: تغيير نام يك شهر با افكار عمومي و تعلقات خاطر اهالي آن شهر و هويت آنان مغايرت دارد و در تضاد است.

چهارم: تغيير نام يك شهر ضمن اثرات رواني، هزينه‌هاي اداري فراواني، از جمله دور ريختن مستندات و مدارك چاپ شده‌ي موجود در ادارات و حذف سربرگ‌هاي ادارات آن شهر را به دنبال خواهد داشت و چاپ مجدد مستندات و سربرگ و كاغذهاي اداري ديگر را موجب خواهد شد.***

 ***********************************************************************

************************************************************************

مقاله فوق مقاله  آقای چراغی در توضیح نام مامونیه وزرند است،که وی و چند نفر دیگر چند سالی است روی آن مانور میدهند،که تنها به نام مامونیه آن که مربوط به تغییر نام شهر ما نیز میباشد،میپردازم. 

چکیده مقاله آقای محمدعلی چراغی برای اثبات ایننست که اولا:نام مامونیه عربی نیست ثانیا:پارسی است،ثالثا: نباید نام آن تغییر کند.

 

نویسنده در همان ابتدای مقاله میگوید:مامنیه یک وازه پارسی است،که بعد اسلام معرب شده،در حالیکه:

 

۱- مامونیه در هر دو معنی منتسب به مامون عباسی ویا معنی مامن(ایمن) یک واژه بی شبه وکاملاصریح عربی است،از همان ابتدای مقاله امری بدیهی را زیر سوال میبرد.

 

۲-ایشان به جای پرداختن به واژه اصلی به مانور روی گویش محلی که خود از کلمه اصلی گرته برداری شده میپردازد، وآنرا مبنای کار خود قرار میدهد.

 

۳- از همه مهمتر اینکه ایشان بدون هیچ دلیلی پیشینه کلمه خود ساخته را به دوران قبل از اسلام میبرد،این یک ادعای بزرگ محسوب میشود،چرا که باید چنین کلمه ای در متون قبل از اسلام  که مربوط به دلایل بعدی ایشان میباشد،وجود داشته باشد،اگر ایشان مدعی هستند،لطفا نام آن کتاب ،صفحه وانتشارات آنرا معرفی کنند که ما نیز مستفیض شویم ،چرا که اگر چنین کلمه ای یافت شد که محلی در زرند ویا حتی کشور  اشاره داشته سپس میتوان ادعا کرد که احتمال دارد،بعد اسلام این نام محل معرب شده باشد.

 

۴- ادعای معرب شدن کلمه بعد اسلام علاوه بر وجود کلمه باید وجود فیزیکی این شهر یا روستا را هم توجیه کند،واین تنها زمانی ثابت میشودکه وجود چنین شهری در متون قبل از اسلام اشاره شده،ویا تحقیقات باستانشناسی دقیق عمر شهری ویا مکانی را به صدها ویا بلکه هزاران سال قبل بر آن صحه گذارد،که چنین چیزی در مورد مامونیه به هیچ عنوان وجود ندارد.

بنابراین در همان ابتدا کل فرض بر پایه ای  اشتباه  بنا شده،و با اینکه دلایل بعدی تنها مغلطه محسوب میشود،ا ما ما نیز به ناچار به بررسی بقیه دلایل بیان شده،میپردازیم.

 

 

در قسمت بعد نویسنده میگوید:"کلمه ماد به عنوان پیشوند در ابتدای برخی از شهرهای درجه ۲و۳میامده"مجداد باز هم به زعم آقای چراغی مامنیه ایشان که هنوز حتی نامی شبیه آن در هیچ متن تاریخی وجود ندارد،جزء شهرهای درجه ۲و۳ایران باستان میشود،چرا که اگر این کار نشود،قسمت بعدی فرضیه ناکارآمد میباشد.

 

 

مجداد برای درست نشان دادن،فرضیه خود میگوید"بعد اسلام واژه ماد تبدیل به ماه شده بعد نام چند شهر راکه با وازه ماه آغاز میشود را میاوردوسپس نتیجه میگیرد که واژه  مامنیه{ که هیچ غرابتی با شهرهای ذکر شده ندارد } هم  همین روند را طی کرده.

 

 

در مورد نام شهرهایی که ایشان برای اثبات آنچه خودشان تطور لغت مینامند،باید نکاتی را متذکر شد،۱-ماه نشان....نام قبلی آن ماد آباد در استان زنجان که در سال ۱۳۷۵ به ماه نشان نامگذاری شده.

۲-ماهشهر.....نام قبلی آن معشور(ماچول)بوده که در سال۱۳۴۴ به نام ماهشهر تغییر نام یافته.

۳-ماهدشت....نام قبلی آن مردآبادبعد شاهدشت،ودرزمان استان شدن کرج به نام ماهدشت شد.

 

همانطور که مشاهده میشود،تمام شهرهای نام برده شده،نام قبلی داشته و نام کنونی آنها کاملا جدید ومعاصر میباشد،ونمی توان آنها را به نام شهرهای دوران ایران باستان نسبت داد،اما نویسنده مقاله از آنها برای به عنوان شاهدی بر بودن این نامها قبل از اسلام استفاده کرده است.

 

 

در قسمت بعدی نویسنده مقاله می نویسد:(حتي ماه كوفه و ماه بصره نيز داريم. اين نكته‌اي ‌ست كه دوست ارجمند و فرهيخته‌ام جناب آقاي محمدرضا محمدي، دانش‌آموخته‌ي ارشد زبان شناسي يادآور شده است و بعضي نكات ديگر) كوفه و بصره در حوزه‌ي قلمرو عيلامي‌ها قرار داشت كه به سلطه‌ي هخامنشيان درآمد.)

 

 

لازم به ذکر است،مطمئنا ماه کوفه وماه بصره وجود دارد که آقای محمدرضا محمدی (دوست نویسنده)نیز بدان اشاره کرده اند،وکسی در آن شک ندارد،اما ارتباط آن با نام مامونیه چیست؟،در حقیقت از دو نام تاریخی برای استفاده در تشریح نظریه خود که از ابتدا با فرضهای اشتباه بناء شده استفاده میشود.

باید در خصوص این دو نام گفت:

اولا: شهربصره بعد اسلام در سال۱۴هجری ساخته شده یکی از نامهای دیگرش خزینه عرب بوده است،همچنین شهر کوفه نیز بعد اسلام و۶ماه بعد شهر بصره ساخته شده است،بنابراین عبارت ماه بصره وماه کوفه نیز عبارتهای ساخته شده بعد اسلام میباشند،و هیچ ارتباطی با نامهای قبل اسلام ندارند.

 

ثانیا:پس اگر بصره وکوفه شهرهای بعد اسلام باشند چگونه میتوانند،به سلطه هخامنشیان درایند،که بیش ازهزار سال قبل ظهور اسلام بوده اند،شاید منظور نویسنده زمینهای این دو شهر است،که قرار است،هزار سال بعد ساخته شود،که متاسفانه آنهم شامل شواهد نام شهرهای دارای نام ماه در ابتدای آنها نمی شود.

 

 

ثالثا:عبارت ماه کوفه برای شهر دینور بکار میرفته،وچون توسط کوفیان فتح شده بوده،بعضا به این نام نیز بکار میرفته،.....همچنین عبارت ماه بصره برای شهر نهاوند بکار میرفته،وعلت آن سرازیر شدن مالیات شهر نهاوند،به بصره بوده(گویا این شهر توسط اهالی بصره فتح شده بوده است.) 

 

 

همینطور که در مورد نام ماه بصره وماه کوفه نیز مشاهده میکنید،کل این دو نام نیز به دوران بعد اسلام مربوط میشود،و نام قبلی آنها ماد بصره(ماد نهاوند) ویا ماد کوفه(ماد دینور) نبوده ویااما از کجا نویسنده مقاله از آنها برای آوردن شاهدی بر تبدیل شدن نام ماد قبل اسلام به نام  ماه بعد اسلام آورده،خود باید پاسخگو باشد. 

 

 

 

در قسمت بعد که مهمترین قسمت نتیجه گیری نویسنده برای توجیه نام مامونیه است نویسنده بدون دلایل منطقی در مقدمه یکباره نام  پیشنهادی خودرا از آستین جادویی خود بیرون میاورد،ونتیجه میگیرد که نام مامونیه متشکل از۳کلمه "ماد+من+یه" میباشد.که تبدیل به ماه+من +یه شده)ماه منیه،سپس مامنیه وسس به شکل کنونی خود در آمده.

 

اکنون مشخص میشود،که چرا نویسنده که یا از اطلاعات تاریخی بی بهره است،ویا خوانندگان خود را چنین فرض میکند،چرا از فرضهای بی ربط تاریخی قبل از اسلام وکلمه ماد وماه استفاده میکرده،او با سلاخی یک کلمه کاملا عربی،بدون اینکه توجهی به سایر مولفه های یک تحقیق واقعی ودرست بکند،تنها به فکر به کرسی نشاندن نظر خود که هیچ یک از فرضهای اولیه آن درست نبوده وفرسنگها با واقعیت فاصله داشت میپردازد.

 

 

باز هم نویسنده می نویسد:تطور این کلمه در متون ادبی بعد اسلام رخ داده،مامونیه خیالی ایشان که هنوز تکلیفش در ۲۰۰الی ۳۰۰سال پیش معلوم نیست،مجداد صاحب چند هزار سال سابقه تاریخی میشود،بدون اینکه نام حداقل یک کتاب که در آن این تطور نام مامونیه رخ داده باشد برای خواننده کنجکاو خود بیاورد.

 

 

مجددا نویسنده فراموش میکند،که در ابتدای نوشته خود مامونیه ۱۴۰۰سال پیش را شهر درجه۲و۳ نامیده،ومامونیه ۱۴۰۰سال بعد را نقطه جمعیتی کم اشتهار مینامد،شاید مامونیه خیالی ایشان مداما در این طول ۱۴۰۰سال آب میرفته است،تا از شهر تبدیل به نقطه شده. 

 

 

نویسنده در قسمت دلایل سیاسی-عقیدتی میگوید:با عنايت به شيعه بودن مردم منطقه‌ي زرند، قم، سبزوار و بسياري نقاط ديگر، قبل از ظهور صفويه (رواج دهنده‌ي رسمي مذهب شيعه). اگر نام «مأمونيه»، منسوب به «مأمون» خليفه‌ي عباسي بوده باشد كه عامل شهادت امام رضا (ع) بوده است، در طول 1200 سال پس از وي، مردم شيعي، نام مأمون را از روي يك شهر يا روستا يقيناً و يقيناً پاك و ريشه كن مي‌كردند.

 

این هم یک ادعای بی دلیل دیگر است،چرا که قم و ری،و شهرهای از خراسان وبرخی از شهرهای دیگر که در تاریخ ثبت شده مراکز تجمع شیعیان در ایران قبل صفوی بوده،اما کسی نام زرند(که منظور ضمنی نویسنده مامونیه میباشد)را در تواریخ به عنوان مرکز شیعه نشین نشنیده،که ایشان در کنارشهرهای شیعه نشین تاریخی آورده.

همچنین  تغییر نام یک نقطه کاملا بی اهمیت(اگر فرض رابربودن مامونیه در زمان مذکور بگیریم)در زمانی که ایران در معرض کوران حوادث بزرگ تاریخی بود،ومردم در فقر وتنگدستی،و بیسوادی محض زندگی میکردند،چه اهمیتی داشت،همچنین باید متذکر شد،ایران تا زمان تشکیل سلسه صفویه عملا و قویا کشوری سنی مذهب بوده و از قرن۱۰به بعد بود که شیعه آرام آرام در کشور جان گرفت،یعنی ماکزیمم ۵۰۰سال از آن دوران میگذرد،شروع جنگهای وسیع ایران از آن دوره وبعد اشغال توسط افغانها،سس لشکر کشی های نادر و....وقت را از مردم ودولتها برای رسیدگی به امور فرهنگی و تغییر نام وجا انداختن آن نام در اذهان مردمی که تنها به فکر زنده ماندن بودند گرفته بود.

 

همچنین تغییر دین ومذهب،به سختی صورت میپذیرد،همانطور که شاه اسماعیل صفوی بدان واقف بود،و میدانست که در ابتدا باید از جان هم مایه گذاشت،و این نشان دهنده این است،که نقاط کم اشتهار چه بسا سالها بر مذهب قبلی خود مانده اند،تا بعد چندین نسل با درک مذهب جدید بدان متمایل گشته اند،برای نمونه حتی در زمان افشاریه نادر نه تنها حساسیتی روی مذهب نداشت،بلکه درصدد آشتی شیعه وسنی برآمد،همچنین حتی مسئله تغییر نام در مورد شهرهای کاملا مشهور اتفاق نیفتاده چه برسد به به نقاط بی اهمیتی (در زمان قدیم)که چون نقطه ای در منطقه ای کم اشتهار بوده،برای مثال:نیشابور،یزدو...حکایت از نامهای بنیانگذاران آن یعنی شاپور ویزدگرد دارد،اگر چنین بود،ابتدا در تغییر نام این شهرهای معروف که همگان آنرا میشناسند،بعد ورود اسلام درنگ انجام نمی شد،ویا توسط مردم مسلمان شده که شور دین جدید را داشتند،ریشه کن میشد،پس میتوان نتیجه گرفت که حساسیت برروی اسامی محلها در دین اسلام وآئین شیعه که مظهر ملاطفت وتعامل بوده اند،نبوده،در غیر اینصورت در زمان استیلای اعراب ومسلمانان بر ایران تمامی نام شهرها عربی میشد،ومی دانیم که برآن قادر بودند،چرا که دینی که تاثیری عمیق براعتقادات گذاشت وزبانش صدها سال زبان علمی کشور شد،وادبیات کشور را تحت تاثیر قرار داد که هنوز هم شاهد آن هستیم ،براحتی میتوانست نام شهرها تغییر دهد،اما انجام نداد، ولزومی در اینکار نمی دیدند.

 

 

از سویی نویسنده،میگوید:باقي ماندن نام «مامنيه» يا «مأمونيه» بر روي يك نقطه‌ي جمعيتي ـ كه مركز يك بخش بوده ـ در طول 1200 سال و نبود حساسيت در قبال آن، نيز حكايت از آن دارد كه اين نام ربطي به مأمون نداشته

 

 

مجداد نویسنده عدد۱۲۰۰سال راتکرار میکند،وجالبتر از آن اینکه آنرا مرکز بخش هم میداند،خواننده ای که اطلاعی از اوضاع منطقه زرند ندارد،فکر میکند که مامونیه از ۱۲۰۰سال پیش مرکز بخش بوده است،اما حقیقت اینست که مامونیه تنها یک روستای بن بست منطقه بوده ،وتنهابه علت الطفات ویژه

خاندان پهلوی به نقاطی که تسلط بیشتری به زبان فارسی داشتند،در سال ۱۳۴۳صاحب شهرداری شد،سپس مرکز بخش وسایر مزایا گشت،در حالیکه این حق از سایر نقاط مستعد گرفته شد،در حالیکه مامونیه تماما روستایی بود،عنوان شهر را یدک میکشید،تا در آینده تمامی طرحهای توسعه شهری شامل حال این روستاشود،که چنین نیز شد،واکنون ادعای برتری  تاریخی و...بر تمامی منطقه میکند. 

 

 

سپس نویسنده  به معنی واژه من ساخته خود پرداخته ومیگوید:

«مامنيه» = مركب از «ما + من + يه» يا «ماه + من + يه» يا «ماد + من + يه» است. «مامنيه» در واقع مركب از «ماد + من + يه» است. «من» شكلي ديگر از «مان» به معني «دودمان» ، «خانمان» خاندان و خانواده است. بنابراين «ماد من» يا «ما من» مي‌تواند «خاندان ماد» يا «خانواده‌ي ماد» يا «خانواده‌»ي‌منسوب به «ماد» باشد. با اين برداشت‌ها و استنباط‌ها و تحليل‌ها، «يه» در پايان «ما من» ، هم پسوند نسبي و مكاني بايد باشد، يعني « جا و مكان خانواده‌ي منسوب به ماد»، يا «جاي مادنژادان» يا «مادتباران» يا «جاي نژاد مادي‌ها»

 

قبل پرداختن به این بخش باید کمی درباره مادها دانست:۱-در آریایی نژاد بودن مادها که قبل هخامنشیان بودند،همه مورخین هم نظر نیستند۲-مادها حکومتی قدرتمند در حوزه ای وسیع داشتند

که شامل مناطق شمال غربی،مرکزی،جنوب غربی وجنوبی کشور وبخشهایی از خاک کشورهای کنونی همسایه ایران میشد۳-آنها سیستم کشورداری ولشکری پرقدرتی داشتند،که امپراطوری هخامنشی با تکیه برآن فرصت وکار سهل تری برای ایجاد وتوسعه سریع امپراطوری خود پیدا کرد.

 

  اکنون با توجه به اطلاعات بسیارچکیده فوق ،به بررسی معنای مورد نظر نویسنده برای نام مامونیه که معنای آنرا "جای نژاد مادی" مینامد میپردازیم.

۱-این بدین معناست که وقتی مامونیه جای نزاد مادی بوده ،بقیه نقاط منطقه نژاد مادی نداشته اند،چرا که زمانی همه به یک نزاد باشند،لزوم و تاکید به نامیدن یک نزاد  در همان منطقه نیست،اینگونه نامگذار ی تنها برای جدا کردن یک اقلیت در میان کل جامعه یک شکل بکار میرود برای مثال در اطراف یزد که فارس زبانند،روستایی به نام ترک آباد است،که در قدیم زبانشان ترکی بوده وبه مرور در زبان فارسی مستحیل شده اند،یا عبارت محله اعراب در تهران،یا محله ارامنه و... اما هیچگاه در شهر ریاض که همه عربند،محله اعراب نداریم،یا در ایروان که همه ارمنی اند محله ارمنیها نداریم پس طبق گفته نویسنده میشود استنباط کرد،که نژآد مردم مامونیه با بقیه مردم منطقه زرند وساوه وحتی مناطق وسیعی از استانهای همجوار متفاوت است،و یا مردم این مناطق نژادی غیر از نزاد مادی دارند.

 

۲- وقتی تامناطق مرکزی ایران را مادها در اختیار داشته اند،که استان مرکزی نیز شامل آن میشود،چرا باید نام یک روستا را در استان زیر مجموعه خود  ماد من یه گذاشته شود،که این مطلب به دو گونه(فارغ از منطق و واقعیت) قابل توضیح است:

 الف)اینکه مردم مامونیه نژادی از مادها بوده اند،که از حوزه تحت حکومت مادها خارج شده ودر منطقه ای دیگر که غیر نژاد آنها بوده اندبه احیاء فرهنگ مادی خود پرداخته،ونام قوم خود را بر محل زندگی خود نهاده اند.

 

ب)مردم مامونیه مانند سایر مردم منطقه وبلاد اطراف ماد نژاد بوده،اما بعد سرنگونی حکومت مادها همه به فرهنگ جدید هخامنشیان روی آوردند،وهمه ماد نژاد بودن خود را به بوته فراموشی سپردند،وتنها این مردم مامونیه بودند که به فرهنگ خود وفادار مانده،برای زنده نگاه داشتن یادو تبار نیاکان خود نام  محل زندگی اشان را نیز به محل ماد نژادان تغییر دادن،و آنرا ماد من یه نهادند. 

 

 

همانطور که میبنید،این توضیحات نیز که برای توجیه نامگذاری از سوی خود ما بیان شده،نمی تواند منطقی وبرای خواننده حتی معمولی راضی کننده باشد،چرا که با واقعیات تاریخی کشور از یکسو وبا عقل ومنطق در جنگ است.

 

 

 

 

نویسنده در انتهای مقاله وارد بحث فرهنگی میشود ومیگوید: اولاً: تغيير يك نام و عوض كردن نام يك شهر به دليل تاريخي بودن و داشتن پيشينه‌ي تاريخي و ضبط آن در تواريخ، اصولي نيست. و در صورت عوض شدن نام يك نقطه‌ي شهري، آن شهر بي‌هويت و بي‌تاريخ جلوه خواهد كرد.
ثانياً: يونسكو، سازمان علمي فرهنگي وابسته به سازمان ملل، تغيير نام يك شهر يا روستاي قديمي را اصولي نمي‌داند. و به نوعي غير مجاز مي‌داند. سوم آن كه: تغيير نام يك شهر با افكار عمومي و تعلقات خاطر اهالي آن شهر و هويت آنان مغايرت دارد و در تضاد است.

چهارم: تغيير نام يك شهر ضمن اثرات رواني، هزينه‌هاي اداري فراواني، از جمله دور ريختن مستندات و مدارك چاپ شده‌ي موجود در ادارات و حذف سربرگ‌هاي ادارات آن شهر را به دنبال خواهد داشت و چاپ مجدد مستندات و سربرگ و كاغذهاي اداري ديگر را موجب خواهد شد

 

 

 

در اینجا باید از نویسنده مقاله پرسید:اولا: مگر سایر نقاط شهری از جمله:آسیابک،خورشید آباد،امیر آباد،زرند کهنه هویت وتاریخ ندارند،که نامشان به نفع مامونیه مصادره شود،پس نویسنده میداند که گرفتن نام شهر ویا مکانی،باعث بی هویت وبی تاریخ شدن آن مکان میشود،بنابراین آگاهانه به مصادره نام دیگر نقاط اهمیتی نمی دهد.

 

ثانیا: باید به نویسنده متذکر شد،همانطور که یونسکو تغییر نام را برای مامونیه اصولی نمی داند برای آسیابک،امیر آباد،و...نیز اصولی نمی داند.

 

ثالثا:همانطور که اذهان عمومی مردم مامونیه از این تغییر نام رنج میبرند،بقیه نقاط نیز دچار همین احساس ناخوشایند میشوند،وچه خوش گفته اند آنچه برای خود نمی پسندی،برای دیگران هم نپسند.

 

رابعا:هزینه تغییر نام تنها یک بهانه برای توجیه روند نامتعادل است،  تغییر نام بروی چند هزار برگه هزینه آنچنانی در برابر هزینه روانی وفرهنگی نیست،حتی بسیاری از ادرات هنوز با کمی تغییر در برگه های عبارت شهر ساوه هنوز هم از آنها استفاده بهینه میکنند،وبرگها میتوانند دهها کاربری دیگر داشته باشند،حتی در داخل وزارتخانه ها بارها فرمها تغییر فرمت میابند،وبرگه های جدید استفاده میشود،وبرگه های قبلی نیز به انحاء مختلف مورد استفاده بهینه قرار میگیرد.

 

 

نتیجه:وازه مامونیه بدون شک یک واژه کاملا عربیست،چراکه تمام دلایل تاریخی ،زبانشناختی،و فرهنگی نشانگر این واقعیت است،و غیر از این قلب واقعیت  وبی احترامی به فکر و شعور مردم میباشد،همچنین پذیرفتن واقعیت نیز گامی به سوی نور وحقیقت می باشد.

 

 

 

منابع:

۱-فرهنگ عمید

۲-فرهنگ معین

۳-زندگانی شاه عباس اول-نصرالله فلسفی -دانشگاه تهران

۴-تاریخ تشیع در ایران تا طلوع صفوی -رسول جعفریان

۵-تاریخ ماد-میخاایلوویچ دیاکونف-انتشارات علمی وفرهنگی-ص ۱۴۲و۴۸۱و۴۸۲

۶-پادشاهی ماد-اقرار علی یف